{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به قدری ساکتم حالا

به قدری ساکتم حالا ؛
که انگاری ؛
درونم حکم ؛ آتش‌ بس ،
و حالِ چشم‌هایم خوب و آرام است .
به قدری ساکتم انگار ؛
میان شهر قلبم صد هزاران مُرده دارد شعر می‌گوید !
ببین ! من ساکتم ، این بغض و این آشوب ، از من نیست ...
دلم تنگ است ؟ - اصلا نیست !
کسی را دوست می‌دارم ؟ - نمی‌دارم !
رها ، آرام و معمولی ؛ شبیه کلّ آدم‌ها
میان موج‌ها چون قایقی ؛ بی سرنشینم ، بی سرانجامم ...
نه فکری در سرم دارم ،
نه عشقی در دلم ،
آرامِ آرامم ...


#خاص
دیدگاه ها (۶)

تو پشت پرده تمام پنجره هاى جهانهر روز مى ايستىو هر روز من تم...

تلفن ها جبران دلتنگی ام نمیشوندباید ببینمت #میلاد_میرزایی #خ...

من اندوهگین نیستم، خود اندوه عالممو سرزمینی در سینه ام گریه ...

مهربانی را اگر قسمت کنیممن یقین دارم به ماهم میرسدآدمی گر ای...

برایت تعریف کردم مو به مویش را نه ولی خب. نمی‌دانم در ذهنت ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط