وقتی برای اولین بار جلوشون یه لباس دخترونه می پوشیم...
وقتی برای اولین بار جلوشون یه لباس دخترونه می پوشیم...
(درخواستی)
.
.
.
چان: فقط داشت به تو و لباسی که پوشیده بودی نگاه میکرد
+چیه؟
چان با منمن گفت
_ه..هیچی فقط...توی این لباس...خوشگلتر شدی.
لینو:رفتی توی آشپزخونه تا آب بخوری که با احساس کردن حلقه شدن دوتا دست دور کمرت متوقف شدی. لینو چونه اش رو گذاشت رو شونه ات.
+لینو...چیکار میکنی؟
_نمیتونم دیگه جلوی خودم رو بگیرم.
+منظورت چی-
با گذاشتن لبهاش روی گردنت جمله ات نصفه موند.
چانگبین:روی کاناپه نشسته بودی و توی تیک تاک میچرخیدی که چانگبنین اومد کنارت نشست. اولش اهمیتی ندادی ولی بعد متوجه نگاه های سنگینش روی خودت شدی. برگشتی و نگاهش کردی که دیدی اون هم با یک نیشخندی داره نگاهت میکنه
+چیه؟
_هیچی
+اگه هیچی چرا نگاهم میکنی؟
_با این لباسی که پوشیدی حاضرم کل روز رو بشینم بهت نگاه کنم
هیونجین:
داشتی لباسی که تازه خریده بودی را میپوشیدی که هیونجین در اتاقت رو باز کرد و بهت نگاه کرد
+هیونجین؟چیشده؟
لبخندی میزنه
_هیچی فقط اومدم فرشته رو توی این لباس ببنیم.
مثل لبو سرخ شدی و نمیدونستی چی بگی
+هی...برو بیرون دیگه
هیونجین چشمکی میزنه و از اتاق میره بیرون
هان: داشتی کتاب میخوندی که هان هم کنارت نشست
_ا.ت...لطفا همیشه از این لباسا بپوش
+چی؟چرا؟
_چون...خیلی زیاد بهت میاد
فلیکس:لباست رو پوشیدی ولی بکم معذب بودی پیش فلیکس. رفتی پیشش و اون فقط با نگاه خیلی مهربونی نگاهت میکرد.
+فلیکس...بهم میاد؟
فلیکس لبخندی زد و اومد نزدیکت
_تو هرچی بپوشی بهت میاد.
+یعنی بهم میاد؟
فلیکس سرش رو به منطور اره تکون میده و میگه
_توی این لباس زیباتر از چیزی که فکر میکنی شدی
سونگمین:با این لباس خیلی راحت بودی. خودت رو پرت کردی روی تخت و چشمات رو روی هم گذاشتی که با فرود اومدن جسمیروی بدنت مواجه شدی. سونگیمن تورو سفت بغل کرده بود
+چیکار میکنی سونگیمن؟
_فقط توی این لباس خیلی دوست داشتنی هستی
جونگین:داشت سریال میدید که با تو توی اون لباس مواجه شد.
+چیه؟
اومد سمتت و دستش رو دور کمرت گذاشت
+چیکار میکنی؟
_وقتی این لباس رو پوشیدی نمیتونم جلوی خودم رو نگیرم که بوست کنم
و بعد لبهاش رو روی لبهات کوبید.
#تکپارتی #استری_کیدز
(درخواستی)
.
.
.
چان: فقط داشت به تو و لباسی که پوشیده بودی نگاه میکرد
+چیه؟
چان با منمن گفت
_ه..هیچی فقط...توی این لباس...خوشگلتر شدی.
لینو:رفتی توی آشپزخونه تا آب بخوری که با احساس کردن حلقه شدن دوتا دست دور کمرت متوقف شدی. لینو چونه اش رو گذاشت رو شونه ات.
+لینو...چیکار میکنی؟
_نمیتونم دیگه جلوی خودم رو بگیرم.
+منظورت چی-
با گذاشتن لبهاش روی گردنت جمله ات نصفه موند.
چانگبین:روی کاناپه نشسته بودی و توی تیک تاک میچرخیدی که چانگبنین اومد کنارت نشست. اولش اهمیتی ندادی ولی بعد متوجه نگاه های سنگینش روی خودت شدی. برگشتی و نگاهش کردی که دیدی اون هم با یک نیشخندی داره نگاهت میکنه
+چیه؟
_هیچی
+اگه هیچی چرا نگاهم میکنی؟
_با این لباسی که پوشیدی حاضرم کل روز رو بشینم بهت نگاه کنم
هیونجین:
داشتی لباسی که تازه خریده بودی را میپوشیدی که هیونجین در اتاقت رو باز کرد و بهت نگاه کرد
+هیونجین؟چیشده؟
لبخندی میزنه
_هیچی فقط اومدم فرشته رو توی این لباس ببنیم.
مثل لبو سرخ شدی و نمیدونستی چی بگی
+هی...برو بیرون دیگه
هیونجین چشمکی میزنه و از اتاق میره بیرون
هان: داشتی کتاب میخوندی که هان هم کنارت نشست
_ا.ت...لطفا همیشه از این لباسا بپوش
+چی؟چرا؟
_چون...خیلی زیاد بهت میاد
فلیکس:لباست رو پوشیدی ولی بکم معذب بودی پیش فلیکس. رفتی پیشش و اون فقط با نگاه خیلی مهربونی نگاهت میکرد.
+فلیکس...بهم میاد؟
فلیکس لبخندی زد و اومد نزدیکت
_تو هرچی بپوشی بهت میاد.
+یعنی بهم میاد؟
فلیکس سرش رو به منطور اره تکون میده و میگه
_توی این لباس زیباتر از چیزی که فکر میکنی شدی
سونگمین:با این لباس خیلی راحت بودی. خودت رو پرت کردی روی تخت و چشمات رو روی هم گذاشتی که با فرود اومدن جسمیروی بدنت مواجه شدی. سونگیمن تورو سفت بغل کرده بود
+چیکار میکنی سونگیمن؟
_فقط توی این لباس خیلی دوست داشتنی هستی
جونگین:داشت سریال میدید که با تو توی اون لباس مواجه شد.
+چیه؟
اومد سمتت و دستش رو دور کمرت گذاشت
+چیکار میکنی؟
_وقتی این لباس رو پوشیدی نمیتونم جلوی خودم رو نگیرم که بوست کنم
و بعد لبهاش رو روی لبهات کوبید.
#تکپارتی #استری_کیدز
- ۱.۲k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط