دلنوشته های مجازی

دلنوشته های مجازی
خونریزی شدیدی داشت

داخل اتاق عمل دکتر اشاره کرد که چادرم رو دربیارم تا راحت تر مجروح رو جا به جا کنم.

گوشه ی چادرم رو گرفت و بریده بریده گفت :
"من دارم می میرم تا تو چادرت رو درنیاری ...

چادرم در مشتش بود که شهید شد ...
دیدگاه ها (۲)

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت10دکتر لی:خا...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

وقتی خیلی کیوته ولی گیجه...بعد از ۹ ماه سختی و دکتر رفتن های...

دیدار باتو (پارت ۴)

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

رمان سوم پارت بیست و سوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> فردا ...

«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ»پارت۱۲#چند_پارتی#سونگمین-خفه نمیشی هااااااا (عربده...

مافیای من

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁰ویو: اتدکتر سریع خودش رو به تخت ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑ویو جونگکوکصدای آلارم کل ساختمان رو بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط