{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر چه کردم تا بیاید باز این جا بر نگشت

هر چه کردم تا بیاید باز این جا بر نگشت
دید دارم می شوم غمگین و تنها بر نگشت

قدر زر، زرگر شناسد قدر او بیچاره دل
التماسش کردم و کردم تمنا بر نگشت

خیره سر بودی ولی خیرِ سَرَت می خواهمت
گفته بودم،می روم از دار دنیا بر نگشت

قدر یارِ با وفا باید بدانی هر زمان
یک شبی شاید رَود با یار شیدا بر نگشت

هر که دارد می رود دیگر نمی آید به هوش
شاه هم می گفت بر می گردد اما بر نگشت
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
دیدگاه ها (۱)

هر چه کردم تا بیاید باز این جا بر نگشتدید دارم می شوم غمگین ...

هر چه کردم تا بیاید باز این جا بر نگشتدید دارم می شوم غمگین ...

سهراب عرب زادهانجمن شعر ادبی

ای دل این لحظه ی دیدار چه سودی دارد؟وقت بی کاری دلدار چه سود...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

هر چه کردم تا بیاید باز این جا بر نگشتدید دارم می شوم غمگین ...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

< گله از یار دل آزار >ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر ا...

چوپانی تعریف می کرد:سالها پیش من و چوپان دیگری به نام فتح ال...

همه را شکل یار می‌بینمدائم از غصه می‌زنم بر سرزندگی مشکل است...

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بودتشنهٔ خون من زار نمی‌باید بودت...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط