{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرد میگذشت و گرم میخندید

.
سرد می‌گذشت و گرم می‌خندید
آن آدمک محالِ زندگی‌ام!
گفته بودم که برف نام دیگر توست
سرد خندید و برف بند آمد!
کوچ کرد از خیالاتم،
او محال و غیر ممکن گشت،
دست رو به آسمان کردم
آسمان دید که برف می‌خواهم!
[علی سید صالحی]
دیدگاه ها (۱)

زندگی رفتن وراهی شدن استزندگی جنبش وجاری شدن استازتماشاگه آغ...

تنها باش تنها قدم بزن ولی هیچ وقت اضافه نباش ...

گاهی دلت نه عشق می خواهدنه عاشقانه...گاهی دلت فقط یک رفیق شش...

منتظر باش اما معطل نشو،تحمل کن اما توقف نکن قاطع باش اما لجب...

دو پارتی _ گذشته فان _ funny past

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط