Part 2
Part 2
🦋 Alone butterfly
................
وقتی بابای جیمین رفت بیرون، جئون زنگ زد به یکی از دوستاش که همه ازش میترسیدن.... یعنی یه آلفای وحشی.... جئون حوصله ی برده داری رو نداشت ولی برای ساکت کردن اون مردک عوضی اونو خرید
(تهیونگ _ )
بوقق... بوقققق.
الو
_سلام جونگکوک
*سلام تهیونگ... راستش من یه هدیه میخوام بهت بدم
_ او... خب بگو ببینم اون هدیه چیه؟
*خب.... راستش یه مرتیکه ی عوضی ،یه پسره امگا داشت و مشخصه که خیلی شکنجش میداد چون گفت حسابی کتکش زده و برای اینکه یه پولی دستش بیاد اونو به من فروخت.
میخوام بدمش به تو چون تو دنبال یه برده بودی
_او... ممنونم... میخواستم برم برده فروشی ولی تو حلش کردی رفیق
الان برده کنارتع؟
*نه هنوز دارم میرم دنبالش
_بزار خودم میرم... آدرسو بده
*اوک
....................
/ پسره ی هززهههه
+و.. وای.... وای. باز... بازم... اومد
/با تو اممممممم
+ب.. بله بابا
/زود باش.... من تو رو فروختم بدبخت.... اههه.. اهههههههه... اون رایحه ی کیریتو کنترل کنننننننن
+هق... هق.... 😣😣 ب.. بابا... م.. مگه من چیکارت کردم که اینکارا رو میکنی باهام
/چییییی.. ؟؟؟؟؟؟؟ حرف زدی؟؟؟؟؟ بدونه اجازه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو نحسی
.. تو باعث شدی همسره عزیزم بمیره... به خاطره تولده توووووو
+😣😣😫 م.. مگه... مگه من اونو کشتمممم... هق.... هق... من از روز ی که مامان مرده دارم زیره دسته تو نابود میشم.... هق..
/از دستت راحت میشم.... قراره بری پیشه یه آلفا که از من بدتر کتمت بزنه
+،من... من دیگه میمیرم... عیبی نداره... اگر شما خوشحال میشید عیبی نداره بابا 😣😣
/خفه شو
دینگ دینگ....
"بابای جیمین کلی زنجیر بست به گردن و دست جیمین و درو باز کرد اما............
ادامه دارد............
🦋 Alone butterfly
................
وقتی بابای جیمین رفت بیرون، جئون زنگ زد به یکی از دوستاش که همه ازش میترسیدن.... یعنی یه آلفای وحشی.... جئون حوصله ی برده داری رو نداشت ولی برای ساکت کردن اون مردک عوضی اونو خرید
(تهیونگ _ )
بوقق... بوقققق.
الو
_سلام جونگکوک
*سلام تهیونگ... راستش من یه هدیه میخوام بهت بدم
_ او... خب بگو ببینم اون هدیه چیه؟
*خب.... راستش یه مرتیکه ی عوضی ،یه پسره امگا داشت و مشخصه که خیلی شکنجش میداد چون گفت حسابی کتکش زده و برای اینکه یه پولی دستش بیاد اونو به من فروخت.
میخوام بدمش به تو چون تو دنبال یه برده بودی
_او... ممنونم... میخواستم برم برده فروشی ولی تو حلش کردی رفیق
الان برده کنارتع؟
*نه هنوز دارم میرم دنبالش
_بزار خودم میرم... آدرسو بده
*اوک
....................
/ پسره ی هززهههه
+و.. وای.... وای. باز... بازم... اومد
/با تو اممممممم
+ب.. بله بابا
/زود باش.... من تو رو فروختم بدبخت.... اههه.. اهههههههه... اون رایحه ی کیریتو کنترل کنننننننن
+هق... هق.... 😣😣 ب.. بابا... م.. مگه من چیکارت کردم که اینکارا رو میکنی باهام
/چییییی.. ؟؟؟؟؟؟؟ حرف زدی؟؟؟؟؟ بدونه اجازه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو نحسی
.. تو باعث شدی همسره عزیزم بمیره... به خاطره تولده توووووو
+😣😣😫 م.. مگه... مگه من اونو کشتمممم... هق.... هق... من از روز ی که مامان مرده دارم زیره دسته تو نابود میشم.... هق..
/از دستت راحت میشم.... قراره بری پیشه یه آلفا که از من بدتر کتمت بزنه
+،من... من دیگه میمیرم... عیبی نداره... اگر شما خوشحال میشید عیبی نداره بابا 😣😣
/خفه شو
دینگ دینگ....
"بابای جیمین کلی زنجیر بست به گردن و دست جیمین و درو باز کرد اما............
ادامه دارد............
- ۲۸۸
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط