{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دختر_قمار_باز

#دختر_قمار_باز



Season : ¹




Part : ³⁹



ویو اِلا___



کلمات عاقد…
هنوز ادامه داشتن.
آروم.
رسمی.
بی‌روح.



اما برای من—
هر کلمه…
مثل یه شمارش معکوس بود.
نگاهم روی زمین نبود.
روی جمعیت هم نبود.


فقط—
روی یه نقطه ثابت مونده بود.
جلو.
اما ذهنم…
خیلی عقب‌تر بود.
خیلی قبل‌تر.



جایی که…
همه‌چی شروع شد.


قمار.

اون شب.

اون نگاه.

اون لبخند لعنتی.

اون باخت…

یا برد؟



هنوزم نمی‌دونستم.
دستش هنوز تو دستم بود.
اما این بار—
فرق داشت.
قبلاً محکم می‌گرفتش…
برای نگه داشتنم.
الان—

انگار می‌ترسید از دستم بده.
یه تفاوت کوچیک.
اما واقعی.
آروم سرمو چرخوندم سمتش.
جونکوک.



کاملاً جدی ایستاده بود.
نگاهش جلو.
اما فکش سفت شده بود.
می‌شناختمش.
خیلی خوب.
اون وقتی اینجوری می‌شد—
یعنی یه چیزی درست نیست.
چشم‌هاش یه لحظه اومد سمت من.
قفل شد.
عمیق.


بررسی‌کننده.
انگار می‌خواست از توی چشم‌هام بخونه—
که چی تو سرمه.



لبخند زدم.
خیلی آروم.
خیلی کنترل‌شده.
اون لبخندی که همیشه…
باعث می‌شد شک کنه.
چشم‌هاش ریز شد.




خیلی کم.
ولی من دیدم.
فهمید.
یا حداقل—


حس کرد.
عاقد مکث کرد.
برای یه لحظه کوتاه.
و این مکث—
بلندتر از هر صدایی بود.



نفس عمیقی کشیدم.
لباس عروس…
دورم سنگین شده بود.
نه از وزنش.


از چیزی که زیرش…
پنهان شده بود.
انگشت‌هام خیلی کم تکون خورد.



حسش کردم.

سرد.

ساکت.

منتظر.

مثل خودم.




نگاهم دوباره رفت سمت جمعیت.
همه لبخند می‌زدن.
همه مطمئن بودن.
که این—
یه پایان خوشه.
چقدر ساده‌ان.
صداها دوباره واضح شدن.



کلمات…

برگشتن.

واقعیت…

برگشت.

و اون لحظه—



داشت نزدیک می‌شد.
خیلی نزدیک.
قلبم…
آروم شد.
عجیب بود.
هرچی نزدیک‌تر می‌شد—
آروم‌تر می‌زدم.



مثل اینکه…
تصمیمم از قبل گرفته شده بود.
نگاهم آخرین بار رفت سمتش.
جونکوک.
اون هنوز داشت نگاهم می‌کرد.
بدون پلک زدن.



بدون عقب‌نشینی.
اعتماد…
واضح بود تو چشم‌هاش.
واقعی.
و این—



خطرناک‌ترین چیز ممکن بود.
لب‌هام خیلی کم تکون خورد.
بی‌صدا.
فقط برای خودم—



الا: بازی…



مکث.
یه نفس.



الا: تموم میشه.



و دقیقاً همون لحظه—
عاقد…
اسم منو صدا زد.




ادامه دارد.......



نظر بدین و لایک کنیددددددد🔪🎀


خب خببببببببب تو خماری بمانید گیلیگلیلیگلیییییییی
حمایت کنید تا پارت بعدی رو بزارم
بوس بهتون باییببیییییی💋🚬
دیدگاه ها (۵)

راست میگه بخدااااا،مگه دروغغغغ؟؟؟اصلا مو نمی زنه با فیک هایی...

بانوم فالوشه فیک نویسهههههه،پیجش مسدود شد و دوباره داره تو ا...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ³⁸ویو اِلا___هر قدمی که برمی‌...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ⁹ویو اِلا___صدای عاقد دوباره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط