{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سردم از سردی شب های زمستان بدتر

سردم از سردی شب های زمستان بدتر
از گل آلوده ترین برف خیابان بدتر

آنچنان خورده ترک دل که خدا می داند
از ترک های دل تنگ بیابان بدتر

حال من دست خودم نیست خرابم حتّی
از غم رعیت دل بسته به سلطان بدتر

ناخدا بودی و من خواب خدا می دادم
با وجودی که شدی از خود شیطان بدتر

با هجوم تو غزل پشت غزل قِی کردم
از هزاران غم ناگفته به قرآن بدتر

بعد تو خاطره ها خفت مرا می گیرد
وقت مهتاب و غزل گفتن و باران بدتر

حال من حال کلاغ ته یک قصّه شده
می رسد هر چه ولی قصّه به پایان بدتر

وحشت رفتن تو حسّ بدی بود ولی
ترس از نو به تو دل باختن از آن بدتر


علی_نیاکوئی_لنگرودی
دیدگاه ها (۱)

🌷 🍂 🌷 رستنی‌ها کم نیست،من و تو کم بودیم،خشک و پژمرده و تا رو...

بی تو مرااز روی صندلی های دو نفرهبلند میکنندتا بتوانندکنار ه...

...بعضی رابطه هانه عادت استنه عشق استنه دوست داشتن...چیزی فر...

#برای_او 🍃 دلم تنگ می شود گاهی،برای یک «دوستت دارم» سادهدو «...

#کیمیای_همنشینیکیمیای هم‌نشینی با بزرگان؛ دوای روح‌های خستهد...

آن زمان، آنچنان مرا درگیر کرده بودی که با فکرت از هرچه کار د...

🦋دستِ خالی، خواهشِ بیگانه میخواهم چکاربا دلِ پر تردید ویرانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط