{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا نبارد باران

تا نبارد باران
این دل بی سامان
قصه ی غصه ی دردش نیاید به زبان
پس ببار ای باران
به قدر لحظه ای هم نگیری آرام
تا که این درد فرو رفته گشاید راهی
حاصلش هم
شعرکی خیس و دلی عاشق و
بغضی بی قرار
وه در این مهمانی
جای تو خالیست
هم نوا با دل من
آسمان بارانی است
وای بر ما اگر
صاف گردد آسمان و نیاید باران
دیدگاه ها (۱)

همچنان خیس ز شوق بارانبا دلم می گویمبهترین لحظه ی اوجلحظه ای...

باران ببار بر جام جانمی از صبوی آسمان

در حوالی پاییزی بارانی، در کوچه‌باغ‌های شهری غریب که آشناتری...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

مردی در ساحل...[پارت ششم]روز بعد...از صبح باران ریزی می‌باری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط