{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برایت قهوہ مے ریزم، تو از من آب مے خواهے !

برایت قهوہ مے ریزم، تو از من آب مے خواهے !
بـہ چَشمت شعر مے ڪارم ولیڪن خواب مے خواهے !
مسیرِ مستقیمے را نشانَت می‌دهم اما... .
پُر از آشـ؋ـتگے هستی، تو پیچ‌وُ‌تاب مے خواهے !
دوچشمم را ڪـ؋ـِ‌ پایت چو ؋ـرشے پهن مے سازم
نمی‌بینی! نمی‌ـ؋ـهمے ! تو قالے اه کرمان مے خواهی!
من از سهراب میگویم وَ دارویے ڪـہ نیشَش شد
تو نَے دارو، نَے اسطورہ وَ نَے سهراب مے خواهے !
تو از ایّوب میگویے ڪـہ صبرش‌ آن چنان بودَست
پُر از بی‌تابیَم امّا تو از من تاب مے خواهی!
ڪنارت هستم و عاشق، نـ؋ـسهایم همـہ اُمّید
مرا ر؋ـته،مرا مُرده، مرا در قاب مے خواهی..
دیدگاه ها (۱)

برایت قهوه می‌ریزم، تو از من آب میخواهی!به چَشمت شعر میکارم ...

برایت قهوه می‌ریزم، تو از من آب میخواهی!به چَشمت شعر میکارم ...

...برایت قهوه می‌ریزم، تو از من آب میخواهی!به چَشمت شعر میکا...

تو از ایّوب می‌گویی که صبرش ‌آن چنان بودَستپُـــر از بی‌...

تو از ایّوب می گویی کهصبرش ‌آن چنان بودَستپُر از بی‌تابیَم ا...

...برایت قهوه می ریزم، طو از من آب میخواهی!..به چَشمت شعر می...

تو از ایّوب میگویی کهصبرش ‌آنچنان بودَستپُر از بی‌تابیَم امّ...

برایت قهوه میریزم...👌❤🍀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط