«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ܢ̣ܠࡐܠߊܭ»
«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ܢ̣ܠࡐܠߊܭ»
موضوع: اگر بخوایم بوسشون کنیم ولی خجالت بکشیم
ایساگی یویچی:
اول متوجه نگاههای مرددت میشه. وقتی میبینه چند بار نزدیک میشی و دوباره عقب میکشی، آروم لبخند میزنه، کمی خم میشه و با صدای آروم میگه:
«اگه خجالت میکشی... لازم نیست عجله کنی.»
بعد خودش آروم پیشونیت رو میبوسه.
باچیرا مگورو:
همون چند ثانیه اول میفهمه چه خبره.
با خنده میگه:
«هی هی... میخواستی منو ببوسی؟»
وقتی صورتت کاملاً قرمز میشه، خودش با خنده لپت رو میبوسه.
«اینطوری دیگه سخت نیست، نه؟»
ناگی سیشیرو:
چند لحظه فقط نگات میکنه.
بعد آهسته نزدیکت میشه.
«اینقدر فکر نکن...»
و بدون اینکه معذبت کنه، خودش آروم گونهت رو میبوسه.
رئو میکاگه:
لبخند آرومی میزنه.
«میزوکی، لازم نیست خودت رو اذیت کنی.»
بعد دستت رو میگیره و صبر میکنه تا هر وقت خودت آماده شدی.
رین ایتوشی:
از همون اول متوجه تردیدت میشه.
«چرا وایسادی؟»
وقتی چیزی نمیگی و فقط خجالت میکشی، آروم سرت رو بالا میاره و خیلی کوتاه پیشونیت رو میبوسه.
«اینقدر دستپاچه نباش.»
سائه ایتوشی:
بدون اینکه چیزی بگه، فقط از حالتت میفهمه.
با لبخند خیلی کمرنگی نزدیک میشه.
«لازم نیست خودت رو مجبور کنی.»
بعد آروم گونهت رو میبوسه.
شیدو ریوسه:
همون لحظه با صدای بلند میخنده.
«هااا؟ میخواستی منو ببوسی؟!»
بعد بدون هیچ خجالتی چند بار لپت رو میبوسه.
«تو زیادی بامزهای!»
کونیگامی رنسوکه:
خودش هم کمی خجالت میکشه.
«ا... اگه راحت نیستی، اشکالی نداره...»
بعد با لبخند خجالتی اجازه میده هر وقت آماده بودی، قدم اول رو برداری.
چیگیری هیوما:
لبخند ملایمی میزنه.
«خجالتت قشنگه...»
بعد خیلی آروم روی موهات بوسهای میزنه تا خیالت راحت بشه.
بارو شوئی:
اخماش درهم میره.
«این همه معطلش کردی؟»
بعد از چند ثانیه مکث، خودش سریع گونهت رو میبوسه و نگاهش رو برمیگردونه.
«حالا دیگه خجالت نکش.»
اوتویا ایتا:
با شیطنت میخنده.
«پس نقشهت این بود؟»
بعد صورتش رو نزدیک میاره.
«ببین... اینقدر هم سخت نیست.»
کاراسو تابیتو:
خیلی زود متوجه میشه.
«زیادی داری فکر میکنی.»
بعد با لبخند منتظر میمونه تا خودت تصمیم بگیری و اصلاً عجلهات نمیکنه.
یوکیمیا کنیو:
با مهربونی لبخند میزنه.
«خجالت کشیدنت واقعاً دوستداشتنیه.»
بعد دستت رو میگیره تا آرومتر بشی.
کورونا رانزه:
کمی گیج میشه، اما وقتی دلیلش رو میفهمه، آروم لبخند میزنه.
بعد خیلی کوتاه گونهت رو میبوسه و زیر لب میگه:
«حالا نوبت تو... هر وقت خواستی.»
موضوع: اگر بخوایم بوسشون کنیم ولی خجالت بکشیم
ایساگی یویچی:
اول متوجه نگاههای مرددت میشه. وقتی میبینه چند بار نزدیک میشی و دوباره عقب میکشی، آروم لبخند میزنه، کمی خم میشه و با صدای آروم میگه:
«اگه خجالت میکشی... لازم نیست عجله کنی.»
بعد خودش آروم پیشونیت رو میبوسه.
باچیرا مگورو:
همون چند ثانیه اول میفهمه چه خبره.
با خنده میگه:
«هی هی... میخواستی منو ببوسی؟»
وقتی صورتت کاملاً قرمز میشه، خودش با خنده لپت رو میبوسه.
«اینطوری دیگه سخت نیست، نه؟»
ناگی سیشیرو:
چند لحظه فقط نگات میکنه.
بعد آهسته نزدیکت میشه.
«اینقدر فکر نکن...»
و بدون اینکه معذبت کنه، خودش آروم گونهت رو میبوسه.
رئو میکاگه:
لبخند آرومی میزنه.
«میزوکی، لازم نیست خودت رو اذیت کنی.»
بعد دستت رو میگیره و صبر میکنه تا هر وقت خودت آماده شدی.
رین ایتوشی:
از همون اول متوجه تردیدت میشه.
«چرا وایسادی؟»
وقتی چیزی نمیگی و فقط خجالت میکشی، آروم سرت رو بالا میاره و خیلی کوتاه پیشونیت رو میبوسه.
«اینقدر دستپاچه نباش.»
سائه ایتوشی:
بدون اینکه چیزی بگه، فقط از حالتت میفهمه.
با لبخند خیلی کمرنگی نزدیک میشه.
«لازم نیست خودت رو مجبور کنی.»
بعد آروم گونهت رو میبوسه.
شیدو ریوسه:
همون لحظه با صدای بلند میخنده.
«هااا؟ میخواستی منو ببوسی؟!»
بعد بدون هیچ خجالتی چند بار لپت رو میبوسه.
«تو زیادی بامزهای!»
کونیگامی رنسوکه:
خودش هم کمی خجالت میکشه.
«ا... اگه راحت نیستی، اشکالی نداره...»
بعد با لبخند خجالتی اجازه میده هر وقت آماده بودی، قدم اول رو برداری.
چیگیری هیوما:
لبخند ملایمی میزنه.
«خجالتت قشنگه...»
بعد خیلی آروم روی موهات بوسهای میزنه تا خیالت راحت بشه.
بارو شوئی:
اخماش درهم میره.
«این همه معطلش کردی؟»
بعد از چند ثانیه مکث، خودش سریع گونهت رو میبوسه و نگاهش رو برمیگردونه.
«حالا دیگه خجالت نکش.»
اوتویا ایتا:
با شیطنت میخنده.
«پس نقشهت این بود؟»
بعد صورتش رو نزدیک میاره.
«ببین... اینقدر هم سخت نیست.»
کاراسو تابیتو:
خیلی زود متوجه میشه.
«زیادی داری فکر میکنی.»
بعد با لبخند منتظر میمونه تا خودت تصمیم بگیری و اصلاً عجلهات نمیکنه.
یوکیمیا کنیو:
با مهربونی لبخند میزنه.
«خجالت کشیدنت واقعاً دوستداشتنیه.»
بعد دستت رو میگیره تا آرومتر بشی.
کورونا رانزه:
کمی گیج میشه، اما وقتی دلیلش رو میفهمه، آروم لبخند میزنه.
بعد خیلی کوتاه گونهت رو میبوسه و زیر لب میگه:
«حالا نوبت تو... هر وقت خواستی.»
- ۵۷۶
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط