{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست

که آنچه در سرِ من نیست، بیم رسوایی ست

 

چه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرند؟

همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست

 

اگر خیال تماشاست در سرت، بشتاب

که آبشارم و افتادنم تماشایی ست

 

شباهت من و تو هرچه بود ثابت کرد

که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست

 

کنون اگرچه کویرم هنوز در سرِ من

صدای پر زدن مرغ های دریایی ست
دیدگاه ها (۲)

طاووس من ! حتی تو هم در حسرت رنگی !حتی تو هم با سرنوشت خویش ...

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده استچه کرده ای که ز بود و نب...

یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی    !زیر لب از آن کینه دیرین...

# پس زمینه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط