پارتزمان عشق
پارت۱《زمان عشق》
《time love》
ویو ا/ت: وای خدایااا داره دیرم میشه؛مامانننن صبحونه اماده اس؟
مادر ا/ت:آره دخترم فقط...(حرفش نصف میمونه بخاطر اینکه ا/ت سریع از پله ها میاد پایین و میگه...)
ا/ت:ممنونم مامانی و یه لقمه بزرگ برمیداره و میزاره تو دهنش و با دهن پر میگه:اومم..خی..لی خیلی خوشمزه اس(با دهن پر)
مادر ا/ت:میخنده و میگه نوش جونت دختر عزیزم ولی باید زود...(بازم حرفش نصفه میمونه)
ا/ت:مامان من رفتم. خداحافظ(در رو میبنده و میره)
مامان ا/ت:بعد از رفتنش هوفی سر میکشه و با خودش میگه هعی از دست این دختر هنوز هم مثل وقتای میمونه که موقع رفتن به مدرسه اینشکلی بود..میره سمت پنجره و به رفتن تنها فرزندش ا/ت خیره میشه،که چجوری تونست با سن کمه وارد مد و فشن بشه و بتونه سطح خانواده اش رو ارتقا بده.(مامان ا/ت تو همین فکر ها بود که یهو پدرش از پله ها پایین میاد)
پدر ا/ت:زن داری به چی نگاه میکنی؟!(به حالت سوالی نگاش میکنه)
(نشانه های مامان ا/ت٪ و بابای ا/ت$)
٪هیچی فقط دارم به تنها دارایم و و یکی یدونم نگاه میکنم(هیععیی سر داد و باز ادامه داد)
٪جانگ(اسم بابای ا/ت)!بنظرت ما تونستیم پدر و مادر خوبی واس دخترمون،تنها دارای مون باشیم؟
$نمیدونم ولی از نظر من نع چون اون بخاطر شرایط مالی من از شغلی که دوسش داشت،کنار گیری کرد و رف سراغ مد وفشن ولی عزیزم تو مادر خوبی واسش بودی(رو به مامان ا/ت) و هستی اون... اون فقط به خاطر من که نتونستم بابای خوبی براش باشم و شرایط خوبی براش فراهم کنم؛از چیزی که دوس داشت کشید کنار والان داره بجای من...(با بغض که سریع پنهانش کرد ادامه داد)بجای من خانوادمون رو داره اداره میکنه و بجای من داره پول درمیاره درحالی که وظیفه ی منه(با سرافکندگی سرش رو پایین میندازه)
٪عزیزم...عزیزم(با دوتا دستش صورت شوهرش رو قاب میکنه و میاره بالا و ادامه میده)نه، اگه قرار باشه هردوتامون مادر پدر خوبی براش نباشیم، پس بهتره که هردمون نباشیم و اگه قرار باشه که مادر پدر خوبی براش باشیم،خوب لابد هستیم(بابا ا/ت صورتش رو میاره بالا و یه لبخند رمانتیک و جذابی میزنه)
ویو ا/ت
لطفا حمایتم کنید تا منم پارت بعدی رو بزارم🤗راستی ببخشید انقدر کوتاه نوشتم پارت بعدی رو جبران میکنم🤞
《time love》
ویو ا/ت: وای خدایااا داره دیرم میشه؛مامانننن صبحونه اماده اس؟
مادر ا/ت:آره دخترم فقط...(حرفش نصف میمونه بخاطر اینکه ا/ت سریع از پله ها میاد پایین و میگه...)
ا/ت:ممنونم مامانی و یه لقمه بزرگ برمیداره و میزاره تو دهنش و با دهن پر میگه:اومم..خی..لی خیلی خوشمزه اس(با دهن پر)
مادر ا/ت:میخنده و میگه نوش جونت دختر عزیزم ولی باید زود...(بازم حرفش نصفه میمونه)
ا/ت:مامان من رفتم. خداحافظ(در رو میبنده و میره)
مامان ا/ت:بعد از رفتنش هوفی سر میکشه و با خودش میگه هعی از دست این دختر هنوز هم مثل وقتای میمونه که موقع رفتن به مدرسه اینشکلی بود..میره سمت پنجره و به رفتن تنها فرزندش ا/ت خیره میشه،که چجوری تونست با سن کمه وارد مد و فشن بشه و بتونه سطح خانواده اش رو ارتقا بده.(مامان ا/ت تو همین فکر ها بود که یهو پدرش از پله ها پایین میاد)
پدر ا/ت:زن داری به چی نگاه میکنی؟!(به حالت سوالی نگاش میکنه)
(نشانه های مامان ا/ت٪ و بابای ا/ت$)
٪هیچی فقط دارم به تنها دارایم و و یکی یدونم نگاه میکنم(هیععیی سر داد و باز ادامه داد)
٪جانگ(اسم بابای ا/ت)!بنظرت ما تونستیم پدر و مادر خوبی واس دخترمون،تنها دارای مون باشیم؟
$نمیدونم ولی از نظر من نع چون اون بخاطر شرایط مالی من از شغلی که دوسش داشت،کنار گیری کرد و رف سراغ مد وفشن ولی عزیزم تو مادر خوبی واسش بودی(رو به مامان ا/ت) و هستی اون... اون فقط به خاطر من که نتونستم بابای خوبی براش باشم و شرایط خوبی براش فراهم کنم؛از چیزی که دوس داشت کشید کنار والان داره بجای من...(با بغض که سریع پنهانش کرد ادامه داد)بجای من خانوادمون رو داره اداره میکنه و بجای من داره پول درمیاره درحالی که وظیفه ی منه(با سرافکندگی سرش رو پایین میندازه)
٪عزیزم...عزیزم(با دوتا دستش صورت شوهرش رو قاب میکنه و میاره بالا و ادامه میده)نه، اگه قرار باشه هردوتامون مادر پدر خوبی براش نباشیم، پس بهتره که هردمون نباشیم و اگه قرار باشه که مادر پدر خوبی براش باشیم،خوب لابد هستیم(بابا ا/ت صورتش رو میاره بالا و یه لبخند رمانتیک و جذابی میزنه)
ویو ا/ت
لطفا حمایتم کنید تا منم پارت بعدی رو بزارم🤗راستی ببخشید انقدر کوتاه نوشتم پارت بعدی رو جبران میکنم🤞
- ۵۸۴
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط