{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک خودخواهیِ بی حسابی در دوست داشتن است. اینکه همه چیز را

یک خودخواهیِ بی حسابی در دوست داشتن است. اینکه همه چیز را به خاطر خودت
می خواهی. حالش خوب باشد تا تو حالت خوب بشود. به آرزوهایش برسد تا تو خوشحال شوی. سلامت و رو به راه باشد تا تو خیالت راحت شود. مشکلاتش تمام شوند تا تو سرِ راحت روی بالش بگذاری. همین مرا بارها با شکست مواجه می کند. شکستِ ابرازِ چیزی که در وصفِ تو به نظر می رسد اما نهایتا داراییِ من محسوب میشود. میخواستم کلمه ای اختراع کنم، جمله ای بگویم، شعری بسرایم، که دوست داشتنِ تو را، وسیع تر از "برای من" بودن توصیف کند. که تو را شبیه به مجسمه ای در میانه ی میدانِ شهر، بی آنکه سود و زیانی به من برساند، بی آنکه ریشه اش در تنم جوانه بزند، آنقدر ریشه دار دوست داشته باشم. دلم میخواست لباسِ مرئی بودن را از تن درآورم و بی آنکه دیده شوم، بی آنکه اصلا وجود داشته باشم، بی آنکه حالِ خوبت تمام دارایی ام باشد، حالِ خوبت را بخواهم. می بینی؟ هنوز هیچ جمله ای در جهان اختراع نشده که حتی در حد نوشتن بتواند دوست داشتنی را با حذفِ شخصِ دوست دارنده توصیف کند. اگر وجود داشت، شرط می بستم که حتی اگر نبودم، اگر وجود نداشتم هم، دوست داشتنت بود. اینجا، درست در میانه ی دلم.
دیدگاه ها (۱)

آدمی که روزهاست در انتظار تو مانده بی کس نیست!دور و برش پر ا...

ﻭﺍﻋﺪﺗﻨﻲ ﺍﻟﻠﻴﻞ ﻟﻮ ﻟﻤﻠﻢ ﺿﻮﺍﻩﻛﺘﻠﻲ ﺍﺻﻴﺮﻥ ﺷﻤﻌﻪ ﻭﺍﺑﺠﻲ ﻟﻚ ﺿﻮﺍﻭﺍﻋﺪﺗﻨ...

نمیدانم از دلتنگی عاشق ترمیا از عاشقی دلتنگ تر!فقط میدانم در...

تو نمیدانی اما …از وقتی عاشقت شدم هیچ چیز سر جایش نیست!دنیا ...

باز یادت در دلم امشب قیامت می کندبی تو دلتنگی مرا هرلحظه غار...

اسم زیبای تو را روی دلم "ها" میکنمناگهان میبارم و آهسته غوغا...

خستگی و حوصله نداشتن که به معنای دوست نداشتن نیست. آدمها حق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط