{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم چرا امروز واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که ام

نمی دانم چرا امروز واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امروز می بارد... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم. . .
دیدگاه ها (۱)

دلم برای یک نفر تنگ است.... نه میدانم نامش چیست...و نه میدان...

غــــــــــــﺮور ﯾـــُﻌـــﻨــــــــــــــﯽ: ﺗـــــــــــــو ...

قلبم را تا می کنم،میگذارم لابلای صفحات کتاب..تا دست نخورده ب...

ببخش خودت را...برای تمام راه های نرفته و برای تمام بی راهه ه...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

طبیعت

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

ماه صفر‌ تمام‌ می‌شود ...پیراهن‌ مشکی‌ عزای‌ تو‌ را‌ کنار می...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

‌ ‌ ‌🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀 کربلا…🥀💔اینجا دل را جا می‌گذاری و با چشمانی خی...

احساس می‌کنم پاییز آسمان را به من نزدیک‌تر می‌کندانگار هدیه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط