هویج کوچولوم
"هویج کوچولوم "
پارت ۸
(دازای)
وقتی رای گیری تموم شد چویا با عصبانیت و چشمانی پر از اشک به سمت تختش رفت و روش دراز کشید
خواستم برم سمتش و
؟:ببخشید میتونم وقتتون رو بگیرم؟
اون همون پسرس که اولین نفر رای داد اونم رای مثبت ولی اون چرا باید بخواد با چویا حرف بزنه
(چویا)
+مم مشکلی نیست
؟ بنظر ناراحت میایی بخاطر رای گیریه؟
+خودت چی فکر میکنی
؟ بهت حق میدم ناراحت یا عصبی باشی ولی بهش فک کن بین این همه آدم تو تنها کسی باشی که برنده میشه
و تنها کسی باشی که اون همه پول رو ببره میدونی میتونی با اون همه_
با حرفاش دیگه داشتم عصبانی میشدم
+فک میکنی برام مهمه *داد*
اره اولش دنبال پول بودم ولی نه به قیمت تموم شدن جونم
میخوام برگردم خونه و مثل قبل زندگی کنم برام مهم نیست پول داشته باشم یا نداشته باشم _
+ه هی چیکار داری میکنی؟!
(دازای)
داشتم به حرکتاشانون نگاه میکردم که یهو با کاری که اون پسره کرد خون جلو چشمامو گرفت
اون الان به چه حقی به چویای من دست زد ؟!
وایسا الان من چی گفتم؟! چویای من؟!
البته بدم نیستا😏
اون پسر با چه جرعتی جلو چشم من چویا رو بغل میکنه؟!!
؟من متاسفم شاید اگه رای من منفی بود الان توهم به چیزی که میخواستی میرسیدی من متاسفم
+اشکال نداره دیگه گذشت الان هیچکاری نمیتونیم بکنیم
(راوی)
از بغل چویا اومد بیرون و بهش لبخند زد و گفت
؟ اسم من فئودور، فئودور داستایوفسکی و شما؟
چویا لبخندی زد و گفت
+چویا ناکاهارا خوشبختم فئودور
فئودور: همچنین چویا~
_یکی اینجا دوست جدید پیدا کرده
+دازای
_چیبی حالت خوبه؟
+ اره ببخشید نگرانت کردم
_مهم نیست مهم اینه که حالت خوب باشه
دازای نگاهی به فئودور کرد
_و شما کی هستی؟
فئودور: اوه ببخشید من فئودور داستایوفسکی هستم
_منم دازایم ، خوشبختم از آشنایت؛ داستایوفسکی ;-)
ببخشید طول کشید پارت بدم مسابقه بودم و اگه این پارت بد شد بازم ببخشید یادم رفت چطوری بنویسمش😂💔 حتما جبران میکنمممم سری بعد ی پارت طولانی و خوب میدم
پارت ۸
(دازای)
وقتی رای گیری تموم شد چویا با عصبانیت و چشمانی پر از اشک به سمت تختش رفت و روش دراز کشید
خواستم برم سمتش و
؟:ببخشید میتونم وقتتون رو بگیرم؟
اون همون پسرس که اولین نفر رای داد اونم رای مثبت ولی اون چرا باید بخواد با چویا حرف بزنه
(چویا)
+مم مشکلی نیست
؟ بنظر ناراحت میایی بخاطر رای گیریه؟
+خودت چی فکر میکنی
؟ بهت حق میدم ناراحت یا عصبی باشی ولی بهش فک کن بین این همه آدم تو تنها کسی باشی که برنده میشه
و تنها کسی باشی که اون همه پول رو ببره میدونی میتونی با اون همه_
با حرفاش دیگه داشتم عصبانی میشدم
+فک میکنی برام مهمه *داد*
اره اولش دنبال پول بودم ولی نه به قیمت تموم شدن جونم
میخوام برگردم خونه و مثل قبل زندگی کنم برام مهم نیست پول داشته باشم یا نداشته باشم _
+ه هی چیکار داری میکنی؟!
(دازای)
داشتم به حرکتاشانون نگاه میکردم که یهو با کاری که اون پسره کرد خون جلو چشمامو گرفت
اون الان به چه حقی به چویای من دست زد ؟!
وایسا الان من چی گفتم؟! چویای من؟!
البته بدم نیستا😏
اون پسر با چه جرعتی جلو چشم من چویا رو بغل میکنه؟!!
؟من متاسفم شاید اگه رای من منفی بود الان توهم به چیزی که میخواستی میرسیدی من متاسفم
+اشکال نداره دیگه گذشت الان هیچکاری نمیتونیم بکنیم
(راوی)
از بغل چویا اومد بیرون و بهش لبخند زد و گفت
؟ اسم من فئودور، فئودور داستایوفسکی و شما؟
چویا لبخندی زد و گفت
+چویا ناکاهارا خوشبختم فئودور
فئودور: همچنین چویا~
_یکی اینجا دوست جدید پیدا کرده
+دازای
_چیبی حالت خوبه؟
+ اره ببخشید نگرانت کردم
_مهم نیست مهم اینه که حالت خوب باشه
دازای نگاهی به فئودور کرد
_و شما کی هستی؟
فئودور: اوه ببخشید من فئودور داستایوفسکی هستم
_منم دازایم ، خوشبختم از آشنایت؛ داستایوفسکی ;-)
ببخشید طول کشید پارت بدم مسابقه بودم و اگه این پارت بد شد بازم ببخشید یادم رفت چطوری بنویسمش😂💔 حتما جبران میکنمممم سری بعد ی پارت طولانی و خوب میدم
- ۸۳
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط