{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تاریک شد از مهر دل افروزم ، روز

تاریک شد از مهر دل افروزم ، روز
شد تیره شب، از آه جگر سوزم ، روز
شد روشنی از روز و سیاهی ز شبم
اکنون نه شبم ، شبست و نه روزم روز
جز آتشی از آه سینه سوز دیروز
در پوپکی از سردترین زمستون امروز

/ سعید
دیدگاه ها (۳)

چه غمگینم از آن دو زلف بند اندر بندچه نالانم از آن عقیق قند ...

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشتچون آب بجویبار و چون باد بدشته...

سرزمینم ؛ همه شون شهرمن ست...بخواب نازنینم دوستای مهربون سر...

در امتدادخاطره ای ازجاده های دور روبرو...قاصدک بانگ بده از ت...

دیر است ،گالیادر گوش من فسانه دلدادگی مخوان!دیگر ز من ترانهٔ...

تیغ ، روی دستم گذاشتم و کشیدم .دستم سوخت و خون تراوش کرد .با...

واقعیت های دروغینپارت ۳مرگِ مادر، در قصر چیزی را نَشکست. ولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط