یه حس قابل درک..
یه حس قابل درک..
تو دیدی حامد فرد..
تو دیدی حامد فرد که واسه جوونی دیر شد..
تو دیدی میشه حتی توی جوونی پیر شد..
تو حوادث روزنامه ها حتما شنیدی
جوونی که خیلی وقته از جوونی سیر شد..
تو دیدی آس و پاسی رو که هر صبح اسیره..
هی ورزش میدن جوونی همچون خمیره..
همچون پیره مردی با کمر و پشتی است خمیده..
همچون تخت نردی که هیچوقت جفت شیش ندیده..
تو دیدی حامد فرد..
تو دیدی حامد فرد که واسه جوونی دیر شد..
تو دیدی میشه حتی توی جوونی پیر شد..
تو حوادث روزنامه ها حتما شنیدی
جوونی که خیلی وقته از جوونی سیر شد..
تو دیدی آس و پاسی رو که هر صبح اسیره..
هی ورزش میدن جوونی همچون خمیره..
همچون پیره مردی با کمر و پشتی است خمیده..
همچون تخت نردی که هیچوقت جفت شیش ندیده..
- ۱.۸k
- ۲۸ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط