سناریو گربه وحشی من

پارت شش

چیفویو:میخواستم بگم که من می‌خوام برم خونه باجی سان توهم میای یا نه

اندر ذهن ا/ت

چی من که از خدامه بیام ولی بزار یکم سنگین تر رفتار کنم😁


ا/ت:اهم خوب چون داداشم داره میره من فقط بخاطر داداشم میام😅
چیفویو:آها بخاطر من داری میای باشه مطمئنمی دلیل دیگری ندارد😏
ا/ت: م معلومه که دلیل دیگه ای ندارم😖
چیفویو:آها باشه تو درست میگی بالاخره که من حقیقتا میدونم😏
ا/ت:اااا داداش😡😡
چیفویو:باشه باشه منو نخور😮‍💨
باجی:حالا اگه حرف زدناتون تمام شد میشه بریم
ا/ت و چیفویو:بریم

از زبان راوی:

ا/ت و باجی و چیفویو به سمت خانه باجی راه افتادند و بعد از ۳۰ مین به خانه باجی رسیدند

ا/ت:واو باجی سان خونتون خیلی قشنگیه☺️

از زبان راوی:

باجی سرخ شد و روبه ا/ت کردو گفت

باجی:مم ممنون ازت ا/ت چان
ا/ت:😁
چیفویو:عا راستی باجی سان من میرم به پک جی غذا بدم بیام اشکال ندارد تا اون موقع ا/ت اینجا باشه😏

اندر ذهن باجی

من که از خدامه

باجی: نه مشکلی نیست

از زبان راوی:

چیفویو و باجی از هم خداحافظی کردند و بعد چیفویو رفت ا/ت هم حسابی سرخ شده بود که باجی روبه ا/ت کردو گفت....


ببخشید اگه بد شد😢
دیدگاه ها (۵)

تکپارتی جونگ کوک

سناریو تک پارتی از باجی و مایکی : ویو باجی: صبح که بیدار شدم...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

True Love③②چند ساعت بعد تهیونگ: لباست رو دوست داشتی؟ ا/ت: خی...

فاصله یک لبخند تا جنون

سناریو ی ماه سرخ: پارت ۲

رمان : رفتار سرد

عشق غیر منتظره پارت ۴۵

چند پارتی

part : 1Let's go 🤗شروع .ا.ت : امروز تهیونگ بعم زنگ زد و گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط