درخیالی در شبستان شبم
درخیالی در شبستان شبم
اشک غوغا میکند امشب چو تب
این قلم در دست من دیوانه................افعی میشود
بس که بی تاب میخزد در اندیشه دلتنگیم
اینکه میگویم ....برایت قصه نیست......
هر چه را بر روی کاغذ مینویسم.......شعر نیست
خوشه های ماتم است
غصه ها اینک نشسته در تمام خستگیهای تنم
اینکه میگویم همه هذیان ...... ......واین بیهودگی........
همه رسوایی است
در نبودت جای پایت مینویسم از همه تنهاییم
......کاغذم را.....
دفترم را
...........این قلمها راشبی باید تمامش سر برید
جمله ها را.....واژه ها......باید همه بر دار زد.........ازهم
گسیخت
اشک غوغا میکند امشب چو تب
این قلم در دست من دیوانه................افعی میشود
بس که بی تاب میخزد در اندیشه دلتنگیم
اینکه میگویم ....برایت قصه نیست......
هر چه را بر روی کاغذ مینویسم.......شعر نیست
خوشه های ماتم است
غصه ها اینک نشسته در تمام خستگیهای تنم
اینکه میگویم همه هذیان ...... ......واین بیهودگی........
همه رسوایی است
در نبودت جای پایت مینویسم از همه تنهاییم
......کاغذم را.....
دفترم را
...........این قلمها راشبی باید تمامش سر برید
جمله ها را.....واژه ها......باید همه بر دار زد.........ازهم
گسیخت
- ۳۲۴
- ۱۶ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط