{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلنوشته های دختران چادری:

دلنوشته های دختران چادری:
راستش چادرو خیلی دوست داشتم.فقط خجالت می کشیدم سرم کنم. احساس می کردم با چادر همه یه جور دیگه بهم نگاه می کنند. با این حال ماه محرم و رمضان و … سرم می کردم.

یه روز برادرم کتابی راجع به حجاب آورد خونه. یادم نیست اسم کتاب چی بود.شروع کردم به خوندنش. خیلی تکان دهنده بود. مخصوصا یکی از جملاتش منو متحول کرد.

نوشته بود:

اگر نامحرمی کوچکترین عضوی از بدن دختر نامحرم را ببیند و به این علت منحرف شده و به گناه بیفتد، دختر هم در گناه آن شخص شریک است و به همان میزان گناه هم برای دختر نوشته می شود. اگرچه هیچگاه ، هیچ گناهی و هیچ انحرافی در زندگی اش انجام ندهد.

این جملات را بارها مرور می کردم و در ذهنم تحلیلش می کردم؛ وقتی می دیدم با بی حجابی و بدحجابی، گناه ناخواسته ی دیگری به کارنامه اعمالم اضافه خواهد شد، عقلم حکم می کرد که به خودم ظلم نکنم و حجاب کامل را انتخاب کنم.

از آن روز به بعد با لطف و فضل خداوند هرگز چادرم را از سرم برنداشتم.
دیدگاه ها (۶)

من آنروز در بیسیم از بچه های پشتیبان می خواستم از طرفم برای ...

همیشه از منِ چادری می پرسید چرا چادر می پوشی؟ چرا حجاب رو رع...

پر بزن ، چادرت تو را بال استچادر نه واجب استو نه ضروریچادر ی...

رمزو راز واژه های زشت وزیبا درزندگیعاقلانه ترین کلمه "احتیاط...

صدرا:🔴مبدا فرهنگ برهنگی!🔹وقتی ۱۰ ماه پیش در نمازجمعه پردیسان...

توجه توجه توجه نهضت خرید نکردن از فروشگاههایی که فروشندگان آ...

اولین باری که دیدمت، تقویمِ زندگی‌ام ورق خورد…»یادم هست؛ هوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط