{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و ما هم چنان دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را...

و ما هم چنان دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را...

مرثیه

به جست و جوی تو
بر درگاه کوه می گریم،
در آستانه ی دریا و علف.

به جست و جوی تو
در معبر بادها می گریم
در چار راه فصول،
در چارچوب شکسته ی پنجره یی
که آسمان ابرآلوده را
قابی کهنه می گیرد.

به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟

جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است-
و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد.
پس به هیات گنجی در آمدی:
بایسته و آزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیارن را
از این سان
دل پذیر کرده است!

نامت سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می گذرد
-متبرک باد نام تو!-

و ما هم چنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را...

احمد شاملو
دیدگاه ها (۳)

I have learned to tell my windBurns and leaves no signs.I've...

I rememberMake the past days.I think you like me

ای خرده بورژوای کوچککوچک ؟سم میکله یک خروس داشت .

دم غنیمت است """"""""""رندان بزم ما غم فردا نمیخورند .چون چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط