{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانوی مدافع1

بانوی مدافع1
مشغول دیدن آلبوم عروسی مان بودم که تلفن زنگ زد . آقا مهدی ، برادر بزرگ تر امیر پشت خط بود . با تردید صحبت می کرد . می ترسیدم که نکند اتفاقی برای امیر افتاده باشد و من بی خبر باشم . بعد از کمی مقدمه چینی گفت که امیر کمی زخمی شده و الآن در یکی از بیمارستان های تهران بستری است . بعد هم گفت که اصلا نگران نباشم . بلافاصله تلفن را قطع کردم . لباس های بیرونم را پوشیدم و از خانه بیرون آمدم .

جلوی پایم یک تاکسی ترمز کرد . مسیر را گفتم و سوار شدم . ناخودآگاه گریه ام گرفت . بی صدا و آرام اشک می ریختم راننده که مردی میانسال بود با موهای جوگندمی ، سرش را سمت من چرخاند و گفت :" خانوم ! حالتون خوبه ؟! مشکلی پیش اومده ؟!" اشک هایم را پاک کردم و گفتم :" ممنون ... خوبم ." مرد زیر لب "خدا رو شکر"ی گفت و سزعتش را بیشتر کرد .

بعد از چند دقیقه جلوی بیمارستان رسیدیم . راننده گفت :" کسی تو بیمارستان هست از آشناهاتون ؟ میخواین منم بیام ؟!" گفتم :" نه ... ممنونم ! همسرم هستن ..." تا کلمه ی "همسرم" را به کار بردم ، اشک هایم سرازیر شد . راننده با خجالت گفت :" همسرتون بیمارستان بستری هستن ؟" با صدای گرفته ای گفتم :" بله!"

_ ایشالا زود خوب میشن ...!

_ ایشالا ... خبلی ممنونم ! خداحافظ !

وارد بیمارستان شدم . یک لحظه دست و پایم را گم کردم و فراموش کردم که باید چه کار کنم . آقایی که به نظرم رسید پرستار باشد پرسیدم :" ببخشید آقا ! من همسرم اینجا بستری ان . باید چی کار کنم ؟" با بی اعتنایی گفت :" برو پذیرش ... من چی کاره ام آخه ؟" از دور تابلوی "پذیرش| را دیدم . مسئول پذیرش ، آقایی بود با موهایی یک دست سفید و چهره ای مهربان . گفتم :" ببخشید ... همسرم اینجا بستریه . باید کجا برم ؟" با آرامش و مهربانی گفت :"اسمشون چیه دخترم ؟ بگو تا من راهنمایی ت کنم !" برای لحظه ای همه چیز را حتی اسم امیر را هم فراموش کردم . بعد از چند لحظه گفتم :" امیر ... امیر میر باقری ." بعد از چند ثانیه گفت :" بخش آقایون . اتاق 313 . دخترم کسی پیشش هست که کارت تردد داشته باشه ؟ فکر نکنم همین جوری بذارن که بری ... !" گفتم :" ممنون ... خودم یه کاری میکنم ."



... ادامه دارد ...
دیدگاه ها (۴)

بانوی مدافع 2...آسانسور شلوغ بود و صفی طولانی ، در انتظار سو...

هر که دارد هوس کرب بلا بسم الله

غم می خورم برای رهبرم که هست تنها طلایه دار زیارت نرفته ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط