چایی مینوشیدم و یادش افتادم

چایی مینوشیدم و یادش افتادم،،،،
یکباره دلتنگش شدم،،،،
بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد،،،،
همه با تعجب نگاهم کردند،،،،
لبخند تلخی زدم و گفتم : چقدر داغ بود،،،،
دیدگاه ها (۳۳)

😂 😂 😂

یهویی بفرمایید

شلام خوفید صبح بخیر

😍 😍 😍

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۳ دستش رو روی نیم رخم گذاشت ...

وسط یه بازار شلوغ خیلی اتفاقی چشمامون بهم قفل شد... پلک نزد،...

فرار من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط