{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام

سلام
لطفابخونیدش
لطفا!



دراغوشم اشک بریز...


دلم خیلی گرفته نه نظم میدانم نه قانون نثر

پس بربه هم ریختگی نوشته ام مکن قهر

آمده ام که فقط بنویسم وتسکین دهم دل زخم خورده را

آمده ام که بگویم رازدل دخترک زنده مرده را

هم من هم تواورامیبینیم اما

کداممان به چشم یک فرشته مینگریمش

همه خیال میکنیم اهریمن بروجودش چیره گشته

بدکاره وبی شرم وحیامیخوانیمش

توای پسرک کور!پول داری؟

توکه کنارش می ایستی ومیگویی چندشبی؟

تاکنون شده بگویی بیاودردهایت رابرایم بگو

تاحالاشده دلت گربگیردبرای غربت وخستگی او


نمیدانم خداچگونه میبیندودم نمیزندهرچندکه اشکهایش میبیارد

ودخترک برای عمل پدرش تن به اسارت میدهد

میگویی نانجیب است؟میگویی پاک نیست؟

مگراوراخدانساخته مگراوهم مثل ماازخاک نیست؟

مگر16سال سنی ست که اواین همه دردتحمل کند؟

رژلب سرخ ولباس انچنانی راحصاراشک چشم کند؟

قلب اوهم هنوزمانندقلب من وتومیتپد

هنوزهم به روزی روشن امیددارد

کاش میفمیدیم هرکه بدکاره شدگناه کارنیست

ماهم سهیمیم چراکه ازبدبختی اش سودبردیم

کاش به جای اینکه فکرتنش باشیم گاهی دلش رامیدیدیم

دلی که میسوزددلی که خودمان به اتش کشیدیم

دخترک بی نوامیدانم توهم مثل من رویاهای صورتی داشتی

میدانم هرقدرهم گوش کنم بازمملوازدردی

میدانم،خوب میدانم گاهی دلت هوای مرگ میکند

گاهی خودت،خودت راترک میکند

میدانم دخترک،بریز،اشک بریزدرآغوشم

من این اشک زلالت رابه دنیانمیفروشم

بریزاشک وبریزخون دلت رادراغوشم

بریزوبگذاربه یاداورم انچه راکه شده فراموشم

میدانم قلبت پاک است وزخم خورده

میدانم دلت خیلی وقت است که مرده

کسی چه میداندشایدقلب توپاکترازقلب من است

امادرنگاه مردم من فرشته وهیبت تواهرمن است

دخترک!معصوم تنها!دردهایت رابگو

فرشته بی بال میگویی خدایاعدالت کو؟

تنت هرشب خانه ای میهمان است،میدانم

بغض هرشب به تاراج میبردبندبندوجودت را

هرشب درخودمیمیری وبازهم فردایی تیره تر

مامردم وقضاوتمان هیچیم!خدامیشنودصدایت را

معصوم ناپاک!بگودردهایت را

معصوم ناپاک! نمیخواهم ببینم اشکهایت را

اگرمن حوابودم توفرشته میماندی

اگراوآدم بودتوهم حوامیشدی

هم من هم توازهمان گندم خوردیم

هم من هم توزخم ازحرف مردم خوردیم

توای فرزندادم!هابیلی یاقابیل؟

حواداردبی هواجان میدهد

گناهش چیست جزناتوانی؟چزبی پناهی؟

بترس!وبدان که خداصدایش میشنود

من نمیگویم همه پاکند

اماهمه ازیک خاکند

یک بارکفشهایش رابپوش یک باردردهایش رابچش یک بارراهش برو

بعدبه رویش فریادبزن اهریمنی تو

الهه ی آتش

:'(
13اردیبهشت1393خورشیدی
دیدگاه ها (۶۳)

فعلاخدانگهدار

سلام دوستای عزیزمازعکس پرروفایلم ناراحت بودینببخشیدعوضش کردم

تودرحقم کردی جفااماازمن فقط دیدی وفاتوسفرکردی ومن ماندم درپس...

آن چیست که شبها درقبرستان ،روزها درمحل زندگی میکند،زنان اونو...

شهر آرام است مثل دیشب و شبهای قبل...

Weird text kaomoji >-<

دانلود مجله فردوسی - شماره 226 - 3 بهمن 1334

کسی که با کتاب آرام گیرد....

#تکست #مود #پونی

در همنشینی با کتاب ها داره قد میکشه(:

تو فکر می‌کنی ریدینگ اسلامپ شدی ولی !؟ریدینگ اسلامپ (کتاب خو...

من نگاه از مردم این شهر میدزدم ولیآنکه را سیری ندارم ز تماشا...

چاره‌ها رفت زِ دست دلِ بیچاره‌ی من تو بیا چاره‌ی من شو ، که ...

📛خاتمی ،روحانی ظریف، کروبی، هادی خانیکی، علی ربیعی،حجاریان، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط