رمان دخترای شیطون
رمان دخترای شیطون
پارت_۴۶
همه از بی بی و حاجبابا خداحافظی کردیم
اراد:بچه ها نظرتون چیه بریم تلکابین نمک ابرود
من:عالیه
اراد:پس یک ساعت دیگ میریم
رفتمتو ویلا اول رفتمحموم که عرق کردم
از حموم اومدم بیرون
موهامو برس کردم عطر موهامو زدم رفتمسراغ لباسام یه شلوار لب تنگ ابی اسمونی یه مانتو کوتاه سفید
رفتمسراغ ارایش
یه خط مشکی و یه ریمل و رژ گونه اجریمو و رژ قرمزمو زدم خوب اینم از این شالمو سرم کردم رفتمپایین دنبال گوشیمبودم که هر چی گشتم پیداش نکردم
وایییی خونه بی بی جا گذاشتم
من:ارادددددددددد
اراد:جااااانم
برگشت طرفم یهو اخماش رفت تو هم
من:گوشیمو خونه بی بی جا گذاشتم منو میبری خونه بی بی
اراد:بیا بریم
از در زدیم بیرون تا وسطای راه رفتم
اراد:تو نمیخواد با این قیافت بیای خونه بی بی
من:وا قیافم چشه
اراد:چشم نیست گوشه
من:هه هه هه هه بامزه
اراد:نمیایا
من:باشه
رفت بعد از ده مین اومد
داشتممیرفتم که بازومو گرفت منو چسبوند به درخت
من:ایییی
اراد:لباتو پاک کن
من:نمیکنم
اراد:نمیکنی؟
من:نه
اراد:باشه خودت خواستی
یهو ل*ب*ام داغ شد
از تعجب چشمام گرد شده بود هولش دادم عقببه چشمای خمارش نگاه کردم دستمو بردم بالا که بزنم تویه گوشش که دستمو گرفت عصبی گفت
اراد:گفتم رژتو پاک کن یا نه
من جوابشو ندادم عصبی داد زد
اراد:گفتم یا نگفتم؟
صداش خیلی بلند بود ترسیده بودم تند تند سرمو تکون دادم
اراد:از این به بعد بخوای اینجوری رژ بزنی همین میشه
با تعجب نگاش کردم وا به اینچه
اراد:خیلی دوست داری تو چشم باشی اره؟خیلی دوست دادی همه نگات کنن اره؟خیلی دوست داری مثل این دخترای خیابونی ارایش کنی اره؟خیل...
چشماش به چشمای اشکیم خورد حرف تو دهنش ماسید
یه پوزخند زدم بهش
یه موشت زدم به سینشو گفتم
من:اره خیلی دوست دارم تو چشم باشم خیلی دوست دارم خیلی دوست دارم همه نگام کنن خیلی دوست دارم مثل دخترای خیابونی ارایش کنم
اینارو با هق هق میگفتم خواست اشکامو پاک کنه که دستشو با شدت پس زدم
من:به من دست نزن اراد خوب شناختمت اون از اون روزی که با ایدا دل میدادی قلوه میگرفتی بعد که حالتو کردی اومدی سمت من اینم از این که به من صفت یه هرزه رو میدی دیگ سمت من نیای اراد فهمیدی؟
اراد:بزار برات توضیح بدم
من:من هیچی نمیخوام بشنوم هیچی
یه تنه بهش زدمو از بغلش رد شدم
تند تند رفتم یه برق لب زدم که کسی متوجه نشه
رفتمپایین سوار ماشین خودمون شدم
~~~اراد~~~
یه مشت زدم به درخت
من اخه به چه زبونی بگم دوست دارم لعنتی به چه زبونییییی
عاشقتم
اگه میزاشتی بهت میگفتم که از روز اول خاطرتو میخواستم از همون روزی که تو فروشگاه دیدمت ای خداااااا حالا من جکار کنم نمیزاره دیگ سمتش برم ای کاش اون کارو نمیکردم
پارت_۴۶
همه از بی بی و حاجبابا خداحافظی کردیم
اراد:بچه ها نظرتون چیه بریم تلکابین نمک ابرود
من:عالیه
اراد:پس یک ساعت دیگ میریم
رفتمتو ویلا اول رفتمحموم که عرق کردم
از حموم اومدم بیرون
موهامو برس کردم عطر موهامو زدم رفتمسراغ لباسام یه شلوار لب تنگ ابی اسمونی یه مانتو کوتاه سفید
رفتمسراغ ارایش
یه خط مشکی و یه ریمل و رژ گونه اجریمو و رژ قرمزمو زدم خوب اینم از این شالمو سرم کردم رفتمپایین دنبال گوشیمبودم که هر چی گشتم پیداش نکردم
وایییی خونه بی بی جا گذاشتم
من:ارادددددددددد
اراد:جااااانم
برگشت طرفم یهو اخماش رفت تو هم
من:گوشیمو خونه بی بی جا گذاشتم منو میبری خونه بی بی
اراد:بیا بریم
از در زدیم بیرون تا وسطای راه رفتم
اراد:تو نمیخواد با این قیافت بیای خونه بی بی
من:وا قیافم چشه
اراد:چشم نیست گوشه
من:هه هه هه هه بامزه
اراد:نمیایا
من:باشه
رفت بعد از ده مین اومد
داشتممیرفتم که بازومو گرفت منو چسبوند به درخت
من:ایییی
اراد:لباتو پاک کن
من:نمیکنم
اراد:نمیکنی؟
من:نه
اراد:باشه خودت خواستی
یهو ل*ب*ام داغ شد
از تعجب چشمام گرد شده بود هولش دادم عقببه چشمای خمارش نگاه کردم دستمو بردم بالا که بزنم تویه گوشش که دستمو گرفت عصبی گفت
اراد:گفتم رژتو پاک کن یا نه
من جوابشو ندادم عصبی داد زد
اراد:گفتم یا نگفتم؟
صداش خیلی بلند بود ترسیده بودم تند تند سرمو تکون دادم
اراد:از این به بعد بخوای اینجوری رژ بزنی همین میشه
با تعجب نگاش کردم وا به اینچه
اراد:خیلی دوست داری تو چشم باشی اره؟خیلی دوست دادی همه نگات کنن اره؟خیلی دوست داری مثل این دخترای خیابونی ارایش کنی اره؟خیل...
چشماش به چشمای اشکیم خورد حرف تو دهنش ماسید
یه پوزخند زدم بهش
یه موشت زدم به سینشو گفتم
من:اره خیلی دوست دارم تو چشم باشم خیلی دوست دارم خیلی دوست دارم همه نگام کنن خیلی دوست دارم مثل دخترای خیابونی ارایش کنم
اینارو با هق هق میگفتم خواست اشکامو پاک کنه که دستشو با شدت پس زدم
من:به من دست نزن اراد خوب شناختمت اون از اون روزی که با ایدا دل میدادی قلوه میگرفتی بعد که حالتو کردی اومدی سمت من اینم از این که به من صفت یه هرزه رو میدی دیگ سمت من نیای اراد فهمیدی؟
اراد:بزار برات توضیح بدم
من:من هیچی نمیخوام بشنوم هیچی
یه تنه بهش زدمو از بغلش رد شدم
تند تند رفتم یه برق لب زدم که کسی متوجه نشه
رفتمپایین سوار ماشین خودمون شدم
~~~اراد~~~
یه مشت زدم به درخت
من اخه به چه زبونی بگم دوست دارم لعنتی به چه زبونییییی
عاشقتم
اگه میزاشتی بهت میگفتم که از روز اول خاطرتو میخواستم از همون روزی که تو فروشگاه دیدمت ای خداااااا حالا من جکار کنم نمیزاره دیگ سمتش برم ای کاش اون کارو نمیکردم
- ۴۷.۱k
- ۱۲ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط