{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق،

عشق،
دُمَل همیشه نَبَرجای طبیعتِ آدمی ست
که هر شب با نیشتر گریه میترکد
و هر صبح دوباره با درد ورم میکند
آغاز آدمی نیازی به "دل" نداشت
تنها قراربود بخورد وبخوابد وبزایاند وادامه دهد...
طبیعت آدمی نیازی به "عشق" نداشت
همانطور که تو نداری!

آدمی،
اندوهِ همیشه انتخاب شدن و انتخاب نکردن،
اندوهِ انتخاب کردن و انتخاب نشدن است!
و این نبرجایی های همیشه، همیشگی ست!

میدانی دوستم اگر داشتی
آنگونه که شایسته ی زندگی ست
تعریف جدیدی از آدمی می شد شویم!؟
تعریف جدیدی از خلاف جهت شنا کردن
و به کوری چشم دریا
به ساحل رسیدن!؟

تو میدانستی این ها را و رفتی!؟؟
دیدگاه ها (۱)

عشق ایرانینرسیدن استنبودن استسر به بیابان زدن ونی زدن استیار...

دعوتید به لقمه ای مهربانی

چشمهای شورشی ات کافیستتا دست به هرج و مرج بزندو در "دلم"که ب...

دلم میخواهد چیزی بنویسمشبیه شعرشبیه خودم،شاید شبیکتاب شعرت ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط