گنجشکم و از دست مهرت دانه می‌خواهم

گنجشکم و از دست مهرت دانه می‌خواهم
بر شاخه‌های سرو عشقت لانه می‌خواهم

یک دشتْ پر از پیله‌های خالی‌ از عشقم
یک مشت پروانه؛ بله! پروانه می‌خواهم

در تاک دنیا طعم مستی نیست بانوجان!
از بادۀ پاک شما پیمانه می‌خواهم

گیسوی توحیدم گره خورده است معصومه!
انگشت‌هایت را بیاور شانه می‌خواهم

کاخ تکبّر ساختم یک‌عمر در قلبم
حالا ولی این کاخ را ویرانه می‌خواهم

بر روی من قفل است راه آسمان ای دوست!
من یک کلید کهنه‌ام دندانه می‌خواهم

دیدی تمام دست‌ها را پس زدم جز تو!
از دست‌های مهربانت دانه می‌خواهم
دیدگاه ها (۱)

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

غزل های پریشانم ندارد شانه ای امشب به جرم عشق ورزیدن شدم دیو...

غزل های پریشانم ندارد شانه ای امشببه جرم عشق ورزیدن شدم دیوا...

غزل های پریشانم ندارد شانه ای امشب به جرم عشق ورزیدن شدم دیو...

امشب پریشانم بیا پیمانه برداریمرخت عزا را از تن این خانه برد...

درون پیله ات اندازه دلتنگی پروانه جا داری؟ در آغوشت برای خست...

باران که می آید دلم در خانه میگیرداز من سراغ عشق را دیوانه م...

شاعر آواره از این خانه نباید بشوددل خوشِ دامن بیگانه نباید ب...

تنهایی...👌❤🍀

باز کن پنجره راچلچله می خوانَدبوی گلهای بهاری ز چمن می آیددش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط