{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Bratva Empire part

Bratva Empire part 1:
(از دید دختر نقش اصلی )خب، سلام؛ من مارگارت هستم .25 سالمه یک دختر دورگه ایرانی فرانسوی مادرم ایرانی و فرانسوی من در ایران بزرگ شدم .رشتم وکالت و خب درخواست بورسیه دادم ،به دانشگاه هاروارد آمریکا ولی نشد ،که بشه. ولی؛ عوضش به یکی از دانشگاه های جهانی روسیه که اسمش سخته فکر کنم دانشگاه مسکو بورسیه شدم .ولی خوبه حداقل تنها نیستم.
دوتا از دوستام همراهم هستند ،آناستازیا اهل روسیه است و رشته اش جراحی قلب است .
و لی لی اهل کره است، و رشته اش طراحی لباس است و برای خودش حتی یک برند کوچک به اسم lip داره .
از هواپیما پیاده شدیم هرکدام چمدان، در دست از پله ها اومدیم .پایین که متوجه شدیم دور هواپیما پر از suv ،لامبورگینی اونتادور و سه تا رولز رویس مشکی و هزاران بادیگارد تو شک بودیم که ناگهان یک مرد به من تنه زد و رفت. و دو مرد دیگر هم از او پیروی کردند، و رفتند منم که کلم آتیشی شد داد زدم (مارگارت+)+آهای بی فرهنگ بی شعوررررر ،این چه طرز رفتار با سه تا خانم است. پسرم با چشمان خون گرفته، که انگار چشمان آبی اش در یک لحظه قرمز شده بود اومد .حرف بزنه که بادیگاردش جلوش و گرفت:قربان آقای الکساندر لطفاً.پسر آروم شد و رفت یک از اون مرد ها برگشت و گفت خیلی معذرت می‌خوام خانم ها حواسمان نبود .رفت و دست آناستازیا را گرفت و بوسید :من ژنیا هستم ژنیا بوگاندوویچ، وارث امپراطوری مافیایی بوگاندو روسیه. 28 سالمه، یک دکتر هم هستم. دکتر مغز و اعصاب و شما؟
دیدگاه ها (۰)

part 2::

part 3::

معرفی شخصیت های رمان::اسلاید اول :: مارگارت آگرست 25 ساله وک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط