هم صحبت
هم صحبت
در حضورش دامنم آلوده بر تهمت نبود
یا دلم با قابِ عکسی کهنه هم صحبت نبود
او اگر می ماند بر لب هایِ سردم هیچ وقت
این چنین لبخندِ اجباریِ بر غربت نبود
او قسم می خورد بی من .... هیچ ؛ اصلن بگذریم
بر خلافِ حرفهایش ، هیچ با جرات نبود
روزگاری عاشقان هم اَرج و قُربی داشتند
آن زمان ها دل شکستن بینمان سنّت نبود
او که من را آشنا دیگر نمی داند خودش
چشمهایش بی گمان بیگانه با ظلمت نبود
تا پشیمانی به بار آورد تنها بودنش_
خواست برگردد به دنیایم ولی فرصت نبود
گرچه تسلیمش به آغوشم مسلم گشته بود
چشمهایم حیف دیگر تشنه بر قدرت نبود
در حضورش دامنم آلوده بر تهمت نبود
یا دلم با قابِ عکسی کهنه هم صحبت نبود
او اگر می ماند بر لب هایِ سردم هیچ وقت
این چنین لبخندِ اجباریِ بر غربت نبود
او قسم می خورد بی من .... هیچ ؛ اصلن بگذریم
بر خلافِ حرفهایش ، هیچ با جرات نبود
روزگاری عاشقان هم اَرج و قُربی داشتند
آن زمان ها دل شکستن بینمان سنّت نبود
او که من را آشنا دیگر نمی داند خودش
چشمهایش بی گمان بیگانه با ظلمت نبود
تا پشیمانی به بار آورد تنها بودنش_
خواست برگردد به دنیایم ولی فرصت نبود
گرچه تسلیمش به آغوشم مسلم گشته بود
چشمهایم حیف دیگر تشنه بر قدرت نبود
- ۳۴۹
- ۱۹ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط