ای وای به حال دلم از بس که تو را خواست

"ای وای به حال دلم از بس که تو را خواست"
از مهر و وفا ، خانهء خود را همه آراست

گفتی تو هنوز عاشق من هستی و شیدا ؟
گفتم نظر دل که ز رخساره ، هویداست

افتاده چنان فاصله بین من و دلدار
کاین فاجعه از شعر و غزل ، بر همه ، پیداست

ذهنم شده درگیر و دگر نیست توانم
با دل همه شب تا به سحر ، مساله ، دعواست

چشمان تو آیینه مهرند و محبت
مستی من از جام می و چشمه میناست

با پنجره هر شب سخن از مکر زمانه است
در سینه سوزنده ام آتشکده برپاست
دیدگاه ها (۱)

﷽‌‌✒...نامه‌ات را هنوز می‌خوانمگفته بودی بهار می‌آییمی‌نویسم...

دختران بختیاری

خداوکیلی تیپو نگاه

به رسم هر شب....قبل از خواب دلم عجیب هوای ِ این را کرد که بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط