ای وای به حال دلم از بس که تو را خواست
"ای وای به حال دلم از بس که تو را خواست"
از مهر و وفا ، خانهء خود را همه آراست
گفتی تو هنوز عاشق من هستی و شیدا ؟
گفتم نظر دل که ز رخساره ، هویداست
افتاده چنان فاصله بین من و دلدار
کاین فاجعه از شعر و غزل ، بر همه ، پیداست
ذهنم شده درگیر و دگر نیست توانم
با دل همه شب تا به سحر ، مساله ، دعواست
چشمان تو آیینه مهرند و محبت
مستی من از جام می و چشمه میناست
با پنجره هر شب سخن از مکر زمانه است
در سینه سوزنده ام آتشکده برپاست
از مهر و وفا ، خانهء خود را همه آراست
گفتی تو هنوز عاشق من هستی و شیدا ؟
گفتم نظر دل که ز رخساره ، هویداست
افتاده چنان فاصله بین من و دلدار
کاین فاجعه از شعر و غزل ، بر همه ، پیداست
ذهنم شده درگیر و دگر نیست توانم
با دل همه شب تا به سحر ، مساله ، دعواست
چشمان تو آیینه مهرند و محبت
مستی من از جام می و چشمه میناست
با پنجره هر شب سخن از مکر زمانه است
در سینه سوزنده ام آتشکده برپاست
- ۳۵۳
- ۲۰ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط