جدی تر شد انگار ی چیزی داشت اذیتش میکرد عصبی شد
جدی تر شد انگار ی چیزی داشت اذیتش میکرد عصبی شد
مهرداد:نمیگم دزدیده شدی یا چی من فقط اینو میدونم....
ادامه نداد با عصبانیت زیاد ب میلاد و اشکان نگاه کرد بلند شدن از کافه زدن بیرون چشماشو با دستش پوشند با صدای گریه آلود حرفشو زد
مهرداد:نمیدونم چرا ولی من عذاب وجدان دارم سارا تو خاهرمی ی جورایی تو ب خاست بابا از ما دور شدی ...بابا ب اون خانواده ات پول میداد ک از تو مراقبت کنن سارا...باور نمیکنی میدونم حق داری
از حرفاش دهنم باز مونده بود نمیدونستم خابم یا بیدار اشکاشو پاک کرد چند تا برگه جلوم گذاشت ک ثابت میکرد حرفاش درسته برداشتمشون از جام بلند شدم بدون هیچ حرفی از کافه زدم بودم همه چی عجیب بود تمومه رسید پول هایی ک واریز شده بود ب خانواده ایی ک بزرگم کردن و پیام هایی ک بین دوتا پدرا رد و بدل شدع بود و ... ب خودم اومد دیدم با اسنپ رسیدم خونه وارد خونه ک شدم با خاله حرف زدم دیدم حرفای مهرداد و حتی خاله امم تایید میکنه روز بعد رفتم سر کار با همون مدارکا مشغول بودم ک صدای مهرداد اومد
مهرداد:بسه دیگ اونا رو نخون میدونم حرفای بدی درموردت زدن مخصوصا توی اون پیاما ولی دیگ نخونشون خودتو زجر نده میدونم خنده داره حرفم ولی سارا بیا و همه اشونو فراموش کن
سرمو آوردم بالا با دیدنش انگار یکم حالم خوب شد از جام بلند شدم از پشت میز اومدم بیرون
من:باهام میایی؟!
بدون هیچ حرفی پشت سرم راه افتاد بیرون کافه نیمکت بود روی نیمکت نشستم بغضی ک مدت ها بود نشکسته بود شکست
من:دفعه قبل تو حرف زدی من شنیدم اینبار من میگم تو بشنو لاحقل اینقد ظالمانه اینو نمیگفتی خاهرتم این مدارکا رو حتی برا اثبات هم ک شد رو نمیکرد با دیدن این من برای بار هزاروم نابود شدم داغون شدم مهرداد تو برادرمی ها ادعات میشه خانوادمی بابا پول داده ک منو بدبخت کنن برا بقیع مدرک ها چی میگ ی
...
مهرداد:نمیگم دزدیده شدی یا چی من فقط اینو میدونم....
ادامه نداد با عصبانیت زیاد ب میلاد و اشکان نگاه کرد بلند شدن از کافه زدن بیرون چشماشو با دستش پوشند با صدای گریه آلود حرفشو زد
مهرداد:نمیدونم چرا ولی من عذاب وجدان دارم سارا تو خاهرمی ی جورایی تو ب خاست بابا از ما دور شدی ...بابا ب اون خانواده ات پول میداد ک از تو مراقبت کنن سارا...باور نمیکنی میدونم حق داری
از حرفاش دهنم باز مونده بود نمیدونستم خابم یا بیدار اشکاشو پاک کرد چند تا برگه جلوم گذاشت ک ثابت میکرد حرفاش درسته برداشتمشون از جام بلند شدم بدون هیچ حرفی از کافه زدم بودم همه چی عجیب بود تمومه رسید پول هایی ک واریز شده بود ب خانواده ایی ک بزرگم کردن و پیام هایی ک بین دوتا پدرا رد و بدل شدع بود و ... ب خودم اومد دیدم با اسنپ رسیدم خونه وارد خونه ک شدم با خاله حرف زدم دیدم حرفای مهرداد و حتی خاله امم تایید میکنه روز بعد رفتم سر کار با همون مدارکا مشغول بودم ک صدای مهرداد اومد
مهرداد:بسه دیگ اونا رو نخون میدونم حرفای بدی درموردت زدن مخصوصا توی اون پیاما ولی دیگ نخونشون خودتو زجر نده میدونم خنده داره حرفم ولی سارا بیا و همه اشونو فراموش کن
سرمو آوردم بالا با دیدنش انگار یکم حالم خوب شد از جام بلند شدم از پشت میز اومدم بیرون
من:باهام میایی؟!
بدون هیچ حرفی پشت سرم راه افتاد بیرون کافه نیمکت بود روی نیمکت نشستم بغضی ک مدت ها بود نشکسته بود شکست
من:دفعه قبل تو حرف زدی من شنیدم اینبار من میگم تو بشنو لاحقل اینقد ظالمانه اینو نمیگفتی خاهرتم این مدارکا رو حتی برا اثبات هم ک شد رو نمیکرد با دیدن این من برای بار هزاروم نابود شدم داغون شدم مهرداد تو برادرمی ها ادعات میشه خانوادمی بابا پول داده ک منو بدبخت کنن برا بقیع مدرک ها چی میگ ی
...
- ۴۶
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط