{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن شب …که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را …

آن شب …که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را …
تماشا می کرد …
آن شب که شب پره ها …
عاشــقـــانه تر …
نــــور را می جســـتند …!
و اتاقم …
سرشار از عطر بوسه و ترانه بود… !
دانستم…
تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی…!
.
.
.
می دانم تا پلک به هم بزنم
می آیی ؛ با انار و آینه دردست هایت !!
دیدگاه ها (۳)

صدا بزن مرا، مهم نیست به چه نامی…فقط “میم” مالکیت را آخرش بگ...

دست هایـمان را بـهم قفـل کنیمفقط یـادت باشدکلیـد را جایـی بـ...

مـــــــــــــی توانم بــــــــپرسم چــــــــه عطری می زنـــ...

چقدر خوشحــ ــال بود شیطــ ــان وقتے سیبــ را چیدم …گمان مے ...

دوباره سرد... دوباره سرد...

نامه ی دامبلدور به گریندل والد

✍🏻می‌گویند شبیه‌ترین بودی به پیامبر،اما من می‌گویم شبیه‌ترین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط