در حســـرت آنــــم که کنــد یـار سلامی
در حســـرت آنــــم که کنــد یـار سلامی
یــا ایــن دل وامـــانــده نـــوازد بــه پیامی
می نالم از این ظلمت حاکم به شبم زار
ای کـاش که روشـن شـود از ماه تمامی
هم دیـــده به راهــست که بیند رخ او را
هم گوش نشسته است به امّید کلامی
در گـــوش زدم حلـقـــه او را کـــه بیـــاید
لطفـــی کنـــد این بار پـــذیرد بـه غلامی
کی یـافت شود پـادشهی در همه عالم
شـــایسته ولییــی بـــود و خـوب امامی
یکسو سر سرگشته و یکسو دل عاشق
حیرت زده هستم که تو محبـوب کدامی
یــا ایــن دل وامـــانــده نـــوازد بــه پیامی
می نالم از این ظلمت حاکم به شبم زار
ای کـاش که روشـن شـود از ماه تمامی
هم دیـــده به راهــست که بیند رخ او را
هم گوش نشسته است به امّید کلامی
در گـــوش زدم حلـقـــه او را کـــه بیـــاید
لطفـــی کنـــد این بار پـــذیرد بـه غلامی
کی یـافت شود پـادشهی در همه عالم
شـــایسته ولییــی بـــود و خـوب امامی
یکسو سر سرگشته و یکسو دل عاشق
حیرت زده هستم که تو محبـوب کدامی
- ۲.۲k
- ۰۶ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط