{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در سکوت شب من ،

در سکوت شب من ،
ناگهان حادثه ای...
ناگهان وسوسه ای تلخ گذشت...
من تو را کم داشتم


در سکوت شب من ،
آسمان حرفی زد...
و غزل شعری شد...

در سکوت شب من،
موج گیسوی تو آرام نداشت
برق چشمان تو پیغام نداشت...
چه سرابی دارم
که امیدم به نگاهت...
سالها یخ زده است
دیدگاه ها (۵)

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو راخبر از سرزنش خار جـــفا ن...

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهتاین منم چون گل یاس نشستم سر ...

به ثانیه ها گوش می کنمو چشمهایم را می بندم و اشک میریزم چقدر...

سلام شب تون خوش

به یاد سید یزدان موسوی جوانی که به خاطرهها پیوست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط