{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او عاشق قطار بود

او عاشق قطار بود!
و من برای رسیدن ب رویایش رفتم‌و ب دعا پرداختم!..
برگشتم!!..
انگار دعای من مستجاب شده بود...!!!...
و از آنروز ب بعد من چشم دوخته ام ب ریل هایی ک
دوست داشتنی ترین دوست داشتنی ام را برده بود!...
#عشقولوژی
دیدگاه ها (۱)

دل من تنگ بلوریست ک یک ماهی قرمز داردیک تلنگر ک ب این تنگ بل...

چ فرقی میکند فصل پسته باشد یا دانه های درخشان برفاصلا آسمان ...

آگاه باش ک عشقهمین لحظه های شاعرانه اش می چسبدساده و روستایی...

کنار من باش... حتی اگر بهار نیاید...حتی اگر پرنده ای نخواند....

درمانگر عشق. فصل دوم. پارت آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط