ویو ات
𝚙𝚊𝚛𝚝7
ویو ات
سرمو برگردوندم که با صورت درهم ریخته کوک مواجه شدم
واییی خدایا ازت ممنونمممم
ات چند تا حس داشت استرس ترس خوشحالی و یا ناراحتی
حواس کوک به سمت کلاس برگشت و از شوگا بخواطر دیر اومدنش عذر خواهی کرد و به سمت صندلی خالی کنار تهیونگ رفت و نشست
تهیونگ.. تو گفتی نمیای که چیشد(اروم طوری که فقط کوک بشنوه)
کوک.. اوووم اومدم دیگ
ته.. واسه ات اومدی نه؟
کوک.. اره یه جورایی ولی خب...
شوگا نزاشت کوک حرفشو تکمیل کنه و چند ضربه به تخته زد و هم زمان لب زد
شوگا.. جناب جئون هم دیر میاید سر کلاس هم حرف میزنید بسه دیگه تمومش کنید
کوک.. چشم
پایان کلاس
ویو ا/ت
تصمیم گرفتم ببینم کوک میره بیرون که نرفت ولش بعدا بهش حقیقت و میگم بلند شدم و به سمت در رفتم ک برم بیرون دیدم که کوک و ته بلند شدن و داشتن میومدن سمت در تا برن بیرون منم محل ندادم و رفتم سمت ناهار خوری ب شدت گرسنه بودم داشتم میرفتم انگار کوک و ته هم میخواستن صبحانه بخورن ولش بابا دیگ فکر نکردم که متوجه هیچی نشدم و سیاهی
ویو کوک.
داشتیم با ته میرفتیم سمت ناهار خوری چون صبحانه نخورده بودم که زود برسم دانشگاه ولی بازم دیر کردم حالم داشت بد میشد داشتم ضعف میکردم ات جلومون بود انگار اونم میرفت سالن ناهار خوری یعنی صبحانه نخورده ؟ نگاهمو ازش دزدیدم که دیدم یه چیزی تلپی افتاد زمین نگاهمو دوختم به زمین که دیدم دختر کووچولوم افتاد روی زمین سرد همه پسر هایی که دنبالش بودن دورش جمع شدن خیلی خودمو کنترل کردم نرم سمتش ولی نشد با دو رفتم سمتش همه رو کنار زدم نه انگار صبحونه نخورده غش کرده تهیونگ مات و مبهوت نگاه میکرد منم توجه نکردم و ات و براید بغلش کردم و بردمش سمت اب خوری و سه چهار بار اب ریختم روی صورتش بلاخره بلند شد
ات.. هااااا من خوبم حالم خوبه
کوک.. اصلا با اون کاری که کرده بود دوست نداشتم بهش محل بدم ولی یه حسی بهم میگه هیچ چیزی تقصیر اون نبوده اینارو ولش بعدا از یونگی میپرسم
کوک.. اره میدونم
و بعد به سمتش رفت و دوباره براید بغلش کرد و خواست بره سمت سالن ناهار خوری
ویو ات.
ب هوش اومدم دیدم کوک بالا سرمه واییی هول شدم
اومد سمتم مثل قبلا براید بغلم کرد یعنی منو بخشیده شاید هم فقط مجبوره یا نگرانمه
باید بهش حقیقت بگم
ا/ت.. کوک
کوک.. جانم
ا/ت.. منو بخشیدی؟
کوک.. هنوز نه
ا/ت..دروغ نگو پس چرا انقدر نگرانم شدی هااا(عصبی)
کوک.. نگرانت نشدم ته مجبورم کرد
ویو ا/ت
نه تو واقعا نگرانم شدی ولی اونقدری غرور داری که بندازی تقصیر تهیونگ بیچاره
ولش کن اینارو باید بش حقیقت و بگی اتتتت
ا/ت.. کوک
کوک.. بلع
ا/ت.. میخوام حقیقت رو بگم ببرم یه جای خلوت
کوک.. حقیقت یا باز این دفعه میخوای یه دروغ سر هم کنی به من تحویل بدی
ا/ت.. این دفعه حقیقت وجود داره دیگه تحمل ندارم از هم جدا باشیم میفهمیی(عصبی)
کوک.. منم دلم برات تنگ شده منم تحمل دوری تورو ندارم دختر کوچولوی من ترو جد بنگتن حقیقت و بگو من همه جوره دوستت دارم عیبی نداره ولی اگه این بار و دروغ بگی برای همیشه قیدتو میزنم(توی ذهنش داره میگه)
سکوت حکم فرما بود تا وقتی رسیدیم پشت دانشگاه که کوک سکوت رو شکوند
کوک.. خب میشنوم
ا/ت.. خب کوک خوب گوش کن
کوک.. بنال
ا/ت.. چرا حس میکنم سرد شدی بام
کوک.. اگه من اون کاری که تو کردی و میکردم اگه تو منو لخت و پاپتی توی بغل یکی دیگه میدیدی سرد نمیشدی؟
ا/ت.. کوک اونجوری که تو فکر میکنی نیست همه چیز فرق میکنه
کوک.. بنال میخوام برم سر کلاس
ا/ت.. اون روزی که گفتم میخوام برم بار ولی تو لج کردی رو به یاد بیار(بغض سگی)
کوک.. خب
ا/ت.. من بهت گفته بودم با لیسان میخوام برم بار ولی با سوزونهوا رفتم چون مطمعن بودم وقتی بهت میگفتم با سوزونهوا میرم عمرا اجازه میدادی خب هر چی باشه اون رفیقمه اما من زدم زیر قولم و رفتم
کوک.. بقیشو بگو اینارو میدونم
ات.. رفتیم بار سوزونهوا مجبورم کرد باهاش برم توی بار دوست نداشتم برم توی اون هرزه خونه اما سوزونهوا مجبورم کرد به اجبارش رفتیم توی بار بعد چند دقیقه گفت
فلش بک به توی بار
سوزونهوا.. ات میگم که ...
ا/ت.. بله
سوزونهوا.. حس میکنم کاپلم بهم خیانت میکنه
ا/ت.. خب
سوزونهوا.. میشه امتحانش کنی تروخدا(مظلوم)
ا/ت.. اگه بلایی سرم نیاد باشه
سوزونهوا.. مرسی
ا/ت.. سلام ببخشید اقا من ازتون خوشم اومده
سوهو.. خب
ا/ت.. خواستم اگر بشه باهم بریم توی رابطه
سوهو.. با کمال میل بانوی زیبا
ا/ت.. هاان
که سوهو دست ات و میکشه و بقیه اش رو خودتون میدونید
پایان فلش بک
ا/ت.. که هق سوزونهوا دروغ هقق گفته بود هقق و فقط میخواستن هق منو و ترو از هم جدا هقق کنن و با سوهو کاپل کنن هههقق(گریه سگییی)
ا/ت.. منوو هققق میبخشی هقق
ویو ات
سرمو برگردوندم که با صورت درهم ریخته کوک مواجه شدم
واییی خدایا ازت ممنونمممم
ات چند تا حس داشت استرس ترس خوشحالی و یا ناراحتی
حواس کوک به سمت کلاس برگشت و از شوگا بخواطر دیر اومدنش عذر خواهی کرد و به سمت صندلی خالی کنار تهیونگ رفت و نشست
تهیونگ.. تو گفتی نمیای که چیشد(اروم طوری که فقط کوک بشنوه)
کوک.. اوووم اومدم دیگ
ته.. واسه ات اومدی نه؟
کوک.. اره یه جورایی ولی خب...
شوگا نزاشت کوک حرفشو تکمیل کنه و چند ضربه به تخته زد و هم زمان لب زد
شوگا.. جناب جئون هم دیر میاید سر کلاس هم حرف میزنید بسه دیگه تمومش کنید
کوک.. چشم
پایان کلاس
ویو ا/ت
تصمیم گرفتم ببینم کوک میره بیرون که نرفت ولش بعدا بهش حقیقت و میگم بلند شدم و به سمت در رفتم ک برم بیرون دیدم که کوک و ته بلند شدن و داشتن میومدن سمت در تا برن بیرون منم محل ندادم و رفتم سمت ناهار خوری ب شدت گرسنه بودم داشتم میرفتم انگار کوک و ته هم میخواستن صبحانه بخورن ولش بابا دیگ فکر نکردم که متوجه هیچی نشدم و سیاهی
ویو کوک.
داشتیم با ته میرفتیم سمت ناهار خوری چون صبحانه نخورده بودم که زود برسم دانشگاه ولی بازم دیر کردم حالم داشت بد میشد داشتم ضعف میکردم ات جلومون بود انگار اونم میرفت سالن ناهار خوری یعنی صبحانه نخورده ؟ نگاهمو ازش دزدیدم که دیدم یه چیزی تلپی افتاد زمین نگاهمو دوختم به زمین که دیدم دختر کووچولوم افتاد روی زمین سرد همه پسر هایی که دنبالش بودن دورش جمع شدن خیلی خودمو کنترل کردم نرم سمتش ولی نشد با دو رفتم سمتش همه رو کنار زدم نه انگار صبحونه نخورده غش کرده تهیونگ مات و مبهوت نگاه میکرد منم توجه نکردم و ات و براید بغلش کردم و بردمش سمت اب خوری و سه چهار بار اب ریختم روی صورتش بلاخره بلند شد
ات.. هااااا من خوبم حالم خوبه
کوک.. اصلا با اون کاری که کرده بود دوست نداشتم بهش محل بدم ولی یه حسی بهم میگه هیچ چیزی تقصیر اون نبوده اینارو ولش بعدا از یونگی میپرسم
کوک.. اره میدونم
و بعد به سمتش رفت و دوباره براید بغلش کرد و خواست بره سمت سالن ناهار خوری
ویو ات.
ب هوش اومدم دیدم کوک بالا سرمه واییی هول شدم
اومد سمتم مثل قبلا براید بغلم کرد یعنی منو بخشیده شاید هم فقط مجبوره یا نگرانمه
باید بهش حقیقت بگم
ا/ت.. کوک
کوک.. جانم
ا/ت.. منو بخشیدی؟
کوک.. هنوز نه
ا/ت..دروغ نگو پس چرا انقدر نگرانم شدی هااا(عصبی)
کوک.. نگرانت نشدم ته مجبورم کرد
ویو ا/ت
نه تو واقعا نگرانم شدی ولی اونقدری غرور داری که بندازی تقصیر تهیونگ بیچاره
ولش کن اینارو باید بش حقیقت و بگی اتتتت
ا/ت.. کوک
کوک.. بلع
ا/ت.. میخوام حقیقت رو بگم ببرم یه جای خلوت
کوک.. حقیقت یا باز این دفعه میخوای یه دروغ سر هم کنی به من تحویل بدی
ا/ت.. این دفعه حقیقت وجود داره دیگه تحمل ندارم از هم جدا باشیم میفهمیی(عصبی)
کوک.. منم دلم برات تنگ شده منم تحمل دوری تورو ندارم دختر کوچولوی من ترو جد بنگتن حقیقت و بگو من همه جوره دوستت دارم عیبی نداره ولی اگه این بار و دروغ بگی برای همیشه قیدتو میزنم(توی ذهنش داره میگه)
سکوت حکم فرما بود تا وقتی رسیدیم پشت دانشگاه که کوک سکوت رو شکوند
کوک.. خب میشنوم
ا/ت.. خب کوک خوب گوش کن
کوک.. بنال
ا/ت.. چرا حس میکنم سرد شدی بام
کوک.. اگه من اون کاری که تو کردی و میکردم اگه تو منو لخت و پاپتی توی بغل یکی دیگه میدیدی سرد نمیشدی؟
ا/ت.. کوک اونجوری که تو فکر میکنی نیست همه چیز فرق میکنه
کوک.. بنال میخوام برم سر کلاس
ا/ت.. اون روزی که گفتم میخوام برم بار ولی تو لج کردی رو به یاد بیار(بغض سگی)
کوک.. خب
ا/ت.. من بهت گفته بودم با لیسان میخوام برم بار ولی با سوزونهوا رفتم چون مطمعن بودم وقتی بهت میگفتم با سوزونهوا میرم عمرا اجازه میدادی خب هر چی باشه اون رفیقمه اما من زدم زیر قولم و رفتم
کوک.. بقیشو بگو اینارو میدونم
ات.. رفتیم بار سوزونهوا مجبورم کرد باهاش برم توی بار دوست نداشتم برم توی اون هرزه خونه اما سوزونهوا مجبورم کرد به اجبارش رفتیم توی بار بعد چند دقیقه گفت
فلش بک به توی بار
سوزونهوا.. ات میگم که ...
ا/ت.. بله
سوزونهوا.. حس میکنم کاپلم بهم خیانت میکنه
ا/ت.. خب
سوزونهوا.. میشه امتحانش کنی تروخدا(مظلوم)
ا/ت.. اگه بلایی سرم نیاد باشه
سوزونهوا.. مرسی
ا/ت.. سلام ببخشید اقا من ازتون خوشم اومده
سوهو.. خب
ا/ت.. خواستم اگر بشه باهم بریم توی رابطه
سوهو.. با کمال میل بانوی زیبا
ا/ت.. هاان
که سوهو دست ات و میکشه و بقیه اش رو خودتون میدونید
پایان فلش بک
ا/ت.. که هق سوزونهوا دروغ هقق گفته بود هقق و فقط میخواستن هق منو و ترو از هم جدا هقق کنن و با سوهو کاپل کنن هههقق(گریه سگییی)
ا/ت.. منوو هققق میبخشی هقق
- ۷۳.۱k
- ۱۰ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط