دستاش خستس یه بی بند و باره
دستاش خستس یه بی بند و باره
بند کفشو میبنده با یه جس غمگین که باهاش طرفه
مادر میگه کاراش غلطه
نون و آب نمیشه تش معلوم نیس
هنو نرفته اشهد خوندی ؟
میدونی واسه روزایی که زحمت کشیدیم
نیومدیم که حسرت ببینیم
از هرچی دیدیم اومد رو کاغذ
ی آدم بی دست و پا مست
کف آسفالتو از هر طرف خورده
پس عقده ها برطرف شد که
اینجا رسیده هیچ جای دیگه اونو آروم نکرد مثه شبایی که بارون نزد
پشت میکروفن فریاد زدم من
درس و دانشگاه تو مخ نمیرفت
فقط دنبال یه حفره میگشت
که بکنه برسه به زیر این زمین
فریاد زدم که دیر بیش از این
از هر طرف که ضربه خورده
شده ی آدم سرد و مرده
......
Behzad Pax
بند کفشو میبنده با یه جس غمگین که باهاش طرفه
مادر میگه کاراش غلطه
نون و آب نمیشه تش معلوم نیس
هنو نرفته اشهد خوندی ؟
میدونی واسه روزایی که زحمت کشیدیم
نیومدیم که حسرت ببینیم
از هرچی دیدیم اومد رو کاغذ
ی آدم بی دست و پا مست
کف آسفالتو از هر طرف خورده
پس عقده ها برطرف شد که
اینجا رسیده هیچ جای دیگه اونو آروم نکرد مثه شبایی که بارون نزد
پشت میکروفن فریاد زدم من
درس و دانشگاه تو مخ نمیرفت
فقط دنبال یه حفره میگشت
که بکنه برسه به زیر این زمین
فریاد زدم که دیر بیش از این
از هر طرف که ضربه خورده
شده ی آدم سرد و مرده
......
Behzad Pax
- ۲.۲k
- ۱۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط