{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغضی‌ست به گلو ز دلبرم جا مانده

بغضی‌ست به گلو ز دلبرم جا مانده

عشقم که نگفت، مرا برادر خوانده!

ارس آرامی
دیدگاه ها (۱)

خواستم در ورطه شعر و غزل بکنم مجذوبشگفت این وزن و عروض تو به...

دنیا همه اش مال شما شاد بخندیدما چشم از این عالم بی قافیه بس...

در خواب سنگین می‌رود دستان من این روزهاشاید که دستان تو را د...

همه آفرین گفتند بر شعر "علی‌چپ" گونه‌امدوستان، طعنه بر در زد...

زِ جَهان مانده فَقَط جان که مَرا تَرک کُند مَن چِنانَم که مَ...

دوست دارم عاشقت باشم؛ نمی خواهی مرا🌸پس چرا با غم تماشا می کن...

تکیه زد پرچم اسلام به بازوی علی اُحد انگشت به لب مانده ز نیر...

پاییز می رسد ڪه مرا مبتلا ڪندبا رنگـــ‌ های تازه مرا آشنا ڪن...

‌‌این شعر به مناسبت سالروز شهادت حضرت امام حسن علیه‌السلام خ...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

🏴هنگام وداع تو ز بس گریه که کردمدور از رخ تو چشم مرا نور نما...

🏴هنگام وداع تو ز بس گریه که کردمدور از رخ تو چشم مرا نور نما...

ارغوان شاخه هم‌خون جدا ماندهٔ منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط