درویشم و از مرگ خودم ترس ندارم
درویشم و از مرگ خودم ترس ندارم
پاییزم و غم دیده ز هر عید و بهارم
یک گوشه نشستم گذره عمر ببینم
پوسیده شدم خسته و پر گرد و غبارم
وصله تو شده فکرم و ترسم ز همینست
من عاشق صیادم و خود صید و شکارم
من در قفست مانده ولی صبر ندارم
من تشنه ی پروازم و محکومِ حصارم
شعرم که خلاصش همه شد مصرع آخر
من ابر پر از بارم و خواهم که ببارم
ابر پر گریه | تَوَهُم 👳🏻♂️🖤
پاییزم و غم دیده ز هر عید و بهارم
یک گوشه نشستم گذره عمر ببینم
پوسیده شدم خسته و پر گرد و غبارم
وصله تو شده فکرم و ترسم ز همینست
من عاشق صیادم و خود صید و شکارم
من در قفست مانده ولی صبر ندارم
من تشنه ی پروازم و محکومِ حصارم
شعرم که خلاصش همه شد مصرع آخر
من ابر پر از بارم و خواهم که ببارم
ابر پر گریه | تَوَهُم 👳🏻♂️🖤
- ۱.۱k
- ۱۱ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط