{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستیاجباری

#دوستی_اجباری
#پارت_۳
( جین ) : تقصیر منه ... ببخشید . راحت باش گریه کن به کسی نمیگم .
یهو بغض تهیونگ ترکید و تبدیل به گریه ی شدیدی شد .
( تهیونگ ) : نمیخوام ... دیگه خسته شدم ... نمیتونم تحمل کنم . ( با گریه )
( جین ) : نگران نباش من پیشتم .
تهیونگ وقتی اروم شد به خودش اومد و دید تو بغل جینه . سریع خودشو از آغوش اون بیرون کشید .
( تهیونگ ) : متا-...
( جین ) : عذرخواهی نکن ... تقصیر منه چون من تو رو اعصبانی کردم .
تهیونگ نمیدونست باید چیکار کنه .
( جین ) : بیا بریم یه هوایی به سرت بخوره و دست و صورتتو آب بزن .
و تهیونگ رو به سمت حیاط هدایت کرد .
( * در همان حین جیمین نگران تهیونگ بود * )
وقتی تهیونگ کارش تموم شد و رفت به حیاط ، جین رو دید که با یک قهوه و یک هات چاکلت به سمت اون میاد .
( جین ) : بیا . قهوه به درد بچه ها نمیخوره گفتم برات هات چاکلت بگیرم .
تهیونگ عاشق هات چاکلت بود . با جین رفتن روی یک سکو نشستند . یهو جین سر صحبت رو باز کرد .
( جین ) : من کاملا درکت میکنم ... تو بچگی این اتفاق برای خودمم افتاده .
تهیونگ تعجب کرد .
( تهیونگ ) : آ ... چی ؟؟
( جین ) : من تا حالا اینو به کسی نگفتم ... خیلی وقت بود این تو گلوم مونده بود .
( تهیونگ ) : خب .... چرا به من گفتی ؟؟؟
( جین ) : چون بهت اعتماد کردم ... همونجوری که تو به من اعتماد کردی و رازتو گفتی .
بعد کمی مکث کرد و ادامه داد .
( جین ) : رازت پیش من میمونه ... و ازت میخوام هر وقت حالت بد بود بهم بگی . منم همین کارو میکنم .. و میخوام دوستت باشم . من جینم ... کیم سوکجین ... معلم ادبیات و ۲۲ سالمه .
( تهیونگ ) : باشه ... منم تهیونگم ... کیم تهیونگ ... ۱۷ سالمه ... زیاد تفاوت سنی نداریم استاد ...
( جین ) : هی به من نگو استاد ... همون جین بگو .
( تهیونگ ) : باشه اس-...
جین تهیونگ رو با نگاهی برزخی نگاه کرد . تهیونگ گلوشو صاف کرد و گفت ...
( تهیونگ ) : ممم ... باشه جین .
( * روز بعد * )
زنگ اول بود . کااس یازدهمی ها و دوازدهمی ها ای زنگ با هم ورزش داشتن . تهیونگ وارد سالن ورزش که در انتهای حیاط بود و کلا یه ساختمان جدا بود ، شد .
وقتی وارد سالن شد ، دید جیمین روی زمین افتاده و پسری بالای سرش ایستاده بود . پسر پاش رو ، روی پای جیمین گذاشته بود و داشت تهدیدش میکرد .
( * فلش بک به ۵ دقیقه قبل * )
جیمین وارد ورزشگاه شد . اون نفر اول بود و سالن خالی خالی بدون هیچ دانش آموزی بود . هنوز چراغ رو روشن نکرده بود و چیزی دیده نمیشد ولی وقتی یکم نور از پنجره تابید ، یک نفر رو دید که آرزو میکرد ای کاش میمرد ولی اون رو نمیدید .
( یونگی ) : به به ، جیمین ... خیلی وقت بود ندیده بودمت . ( نیشخند )
جیمین عقب عقب رفت تا فرار کنه ولی یهو ...




بچه ها از این به بعد دو پارت دو پارت میزارم خوبه ؟ 🙃
بوص بهتون حمایت فراموش نشه 💜👋
#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #وی #جونگکوک #کوکی #آرمی #بلک_پینک #جنی #لیسا #رزی #جیسو #بلینک #انهایپن #نیکی #جی #جیک #سونگهون #جونگوون #هیسونگ #سونو #انجین #کیپاپ #هیپ_هاپ #موسیقی
دیدگاه ها (۱۲)

عررررر ۲۳۳ تایی شدمممم😍😍😍😍مرسی که هستین دوستون دارم 😭💕#بی_تی...

بچه ها خودم ساختم خوبه ؟؟؟و منم دقیقا همون موقع فراموشش کرد...

چقدر حق بود 🙂💔بچه ها برای اصکی رفتن لطفا منبع رو هم ذکر کنید...

پروف تغییر کرد گممون نکنید 🛐🙃#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام...

#دوستی_اجباری#پارت_۸ولی یهو دید جین داره توی حیاط قدم میزنه ...

#دوستی_اجباری #پارت_۴ولی یهو ...(جونگکوک ) : کجا با این عجله...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط