{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی‌قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدی

بی‌قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدی
شادی خاطر اندوه گزارم نشدی

تا ز دامان شبم صبح قیامت ندمید
"با که گویم که چراغ شب تارم نشدی"

صدفِ خالیِ افتاده به ساحل بودم
چون گهر زینتِ آغوش و کنارم نشدی

بوته‌ی خار کویرم همه تن دست نیاز
برقِ سوزان شو اگر ابرِ بهارم نشدی

از جنون بایدم امروز گشایش طلبید
که تو ای عقل به جز مشکل کارم نشدی

#شفیعی_کدکنی
دیدگاه ها (۸)

‌بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدیشادی خاطر اندوه گزارم نشدیت...

بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدیشادیِ خاطرِ اندوه گزارم نشدی...

بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدیشادیِ خاطرِ اندوه گزارم نشدی...

بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدیشادی خاطرِ اندوه گزارم نشدیت...

حافظ

دلم یه کتاب خونه توی اتاقم میخواد خیلی خاصو رویاییه ⭐💕🧚‍♀️😭...

https://wisgoon.com/v/XVRU169LY1@mobina.one مثل یه نسیم خنک ...

عزیز البریهی

پدرم نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط