{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسܩـتـ سیزده،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧

قسܩـتـ سیزده،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
(راوی صحنه حساس شد نه
میخوای ببینی کلوریا چیکار میکنه؟
بیا گوناه دالی)
کلوریا: اون
اون و رومآ :همزمان کلوریا تو اینجا چیکار میکنی
کلوریا؛ من م ،م من ماشینتو شو شو شنود کردم
اون ؛چی چی میگی
رومآ؛ منظورت چیه
کلوریا؛ اون من
اون :میدونم نگو ولی کلوریا لابد نشنیدی
کلوریا: چی رو دقیقا
رومآ: کلوریا پس نشنیدی
کلوریا ؛خوب چی، چی رو
{ده دقیقه قبل}
رومآ: اون چجوری بهت بفهمونم که
اون: نگو خودم میدونم من داشتم سعی میکردم بهت بفهمونم
که چقدر چقد چقدرر
رومآ :چی خوب، چی چقدر
اون :چقدر عاشقتم
{ده دقیقه بعد}
کلوریا؛ منظورت چیه اون
اون: من حس جفت تون رو میدونستم
هرکی جای من بود میدونست
ولی کلوریا تو چجوری متوجه حس من به رومآ نشدی
کلوریا؛ یه دروغه نه شوخی تون گرفته هاع
واقعا که نمیگید؟
میگید؟ (با بغض و گریه)
اون :کلوریا من متاسفم
کلوریا؛ ولی ولی من نمیزارم بهم برسید حالا ببین، ببین دیگه
ادامه دارد......🍒
شرط پارت بعد:مثبت ۵ کامنت مثبت ۵ لایک
دیدگاه ها (۰)

مخاطب؟ ارعـᩚ݂ꪆ::+مꨲ݁ꨲاꨲ݁ꨲه شꨲ݁ꨲب هꨲ݁ꨲایꨲ݁ꨲم🌚 https://wisgoo...

عمل به قول داریم🤌 اگر میخوای ادامه شو ببینی مارو به این آمار...

بی سبرانه منتظرشمم😃🤌✧═✧═✧═✧═✧═✧═✧اسم؛رویای رسیدن به تو🪐تعداد...

پارت هشتم

قسܩـتـ هفتم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧{موقعیت طبقه بالا}کلوریا: ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط