یادمه مونا میگفت ؛
یادمه مونا میگفت ؛
سرباز که میبینم گریه ام میگیرد.
برای عروسی قراربود لباس عروسم را جوری انتخاب کنم که او دوست داشت، قرار شد دسته گلم از همان گلهایی باشد که در اولین دیدارمان یک شاخه اش را با اضطرابی وصف ناپذیر به من هدیه داد و من لبخندم را به او.
و از همان جا بود که امید جوانه زد.
و ما تا ته مسیر را با هم دیدیم و با خشت خشتِ آرزوهایمان رویا ساختیم.
برای بچههایمان اسم انتخاب کردیم و حتی یک جغجغه دخترانهی صورتی هم خریدیم.
بین انبوهی از مدل ها، توافق کردیم و یک قاب عکس چوبی هم برای عکس دونفرهمان گرفتیم.
قول داده بود وقتی بازمیگردد همه چیز بر وفق مرادمان میشود، او سایهی سر میشود و من خانومِ خانه اش.
در طی این چند سال هرگز بدقولی نکرده بود اما او هیچگاه بازنگشت..
جوانهی امیدمان خشکید...
جغجغه هیچ گاه به صدا در نیامد و قاب عکس برای همیشه خالی ماند...
سرباز که میبینم گریه ام میگیرد...
سرباز که میبینم گریه ام میگیرد.
برای عروسی قراربود لباس عروسم را جوری انتخاب کنم که او دوست داشت، قرار شد دسته گلم از همان گلهایی باشد که در اولین دیدارمان یک شاخه اش را با اضطرابی وصف ناپذیر به من هدیه داد و من لبخندم را به او.
و از همان جا بود که امید جوانه زد.
و ما تا ته مسیر را با هم دیدیم و با خشت خشتِ آرزوهایمان رویا ساختیم.
برای بچههایمان اسم انتخاب کردیم و حتی یک جغجغه دخترانهی صورتی هم خریدیم.
بین انبوهی از مدل ها، توافق کردیم و یک قاب عکس چوبی هم برای عکس دونفرهمان گرفتیم.
قول داده بود وقتی بازمیگردد همه چیز بر وفق مرادمان میشود، او سایهی سر میشود و من خانومِ خانه اش.
در طی این چند سال هرگز بدقولی نکرده بود اما او هیچگاه بازنگشت..
جوانهی امیدمان خشکید...
جغجغه هیچ گاه به صدا در نیامد و قاب عکس برای همیشه خالی ماند...
سرباز که میبینم گریه ام میگیرد...
- ۳.۶k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط