{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزلی نوشته مجنونبرسد به دست لیلی

‏غزلی نوشته مجنون،برسد به دست لیلی
نَفَسم بگو کجایی که ستاره ی سهیلی؟!

دو سه خط گلایه دارم، که به عرض میرسانم:
من و میل اینچنینی!! تو چرا بدون میلی؟!

همه شب به انتظارت، غزلی سروده ام تا
تو یِ بی وفا بدانی ،که دلم گرفته خیلی

تو که پیش من نباشی ، همه ی دار و ندارم
قلمی .. دفتر شعری، دو سه واژه ی طُفیلی

تو نماز نیمه شبها .. تو نیایشی.. نه شعری!
تو شبیهِ یک دعایی،که مقدسی کُمیلی

من و پای لنگ شعرم، تو بگو چگونه روزی
برسد به گَرد پایت؟ که قطار روی ریلی

نکند خبر نداری؟ نَفَسم بیا که کار از
غزل و گریه و هق هق،به خدا گذشت
دیدگاه ها (۱۹)

باز من ماندم و خلوتی سرد خاطراتی ز بگذشته ای دور یاد عشقی ...

به پروانه بگویید، هوا نیست در اینجا.. بماند به درون همان پ...

میخندم...ساده میگریم...ساده میگذرم...بلندمیخندم وباهرسازی می...

با همه ی بی سر و سامانی امباز به دنبال پریشانی امطاقت فرسودگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط