{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادش بخیر با رفیقا پارسال داشتیم میرفتیم شمال بین راه یه

یادش بخیر با رفیقا پارسال داشتیم میرفتیم شمال بین راه یه سر رفتیم جمکران,یه ویلچر یه گوشه افتاده بود کرممون گرفت بشینیم رو ویلچر,همینطور که مسخره بازی در میاوردیم رفتیم سمت مسجد,چشمتون روز بد نبینه بعد از 5 دقیقه ) رازو نیاز ( من حواسم نبود کجام از روی ویلچر بلند شدم برم پیش بقیه!که دیدم ملت یجوری نگام میکنن یه نگاه به خودم انداختم یه نگاه به ویلچر!تازه فهمیدم چه غلطی کردم نامردا امون ندادن در برم فقط التماس میکردم با شلوارم کاری نداشته باشن,)فکر کرده بودن شفا گرفتم( پیرهنمو تکه تکه کردن,آخرش طوری شد که با ویلچر تا هتل رفتیم :|
دیدگاه ها (۱۸)

یک سگ زیادی ولگرد

یادش بخیر با رفیقا پارسال داشتیم میرفتیم شمال بین راه یه سر ...

مرا باور کنپارت 45ریاءخیلی از عمارت دور شده بودمدقیقا نمی دو...

×قسمت هشتم×پارت یکواسه اینکه رعنارو‌اذیت کنم‌ظرف سالادو‌از ج...

امان از خودستایی 😅 زنبورها شنیدن داره مزخرف میگه 😊 اونم که ...

@morteza_dalvand#طنز#خنده#خنده_دار#خنددار#خنده_بازار#شوخی#شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط