حس میکنم نباید الان وانشات بدم
حس میکنم نباید الان وانشات بدم 😐
.
.
.
.
نکته: ات توی باتن کار میکنه
ویو ات
امروز مایکی یه ماموریت جدید داده باید به یه مهمونی بریم
یکی از اعضای دشمن رو بدون سر و صدا بکشین و بیایم
فردا ساعت 7:30
ات : با آلارم گوشیم بیدار رفتم سرویس ( لازم نیست بگم دیگه )
بعد رفتم یه کیک خوردم ، لباس کارم رو پوشیدم و لباس مهمونی رو هم ورداشتم ( عکسش رو میزارم )
رفتم پایگاه
تا کار های مهمونی رو بکنیم ساعت تقریباً شده بود ۹ یا ۱۰ پس رفتم تو دفترم تا حاضر شم لباسم رو پوشیدم و میخواستم زیپش رو ببندن که در باز شد
ریندو : ات.........حاضر شدی ؟
ات : آره الان میام
ریندو رفت پش ات و زیپ لباس ات رو بست
،و ات با حس دست های سرد ریندو رو
پشتش مورمور شد
ریندو : حداقل امشب دیونه بازی در نیار ( شرمنده ) و قرار ما اون طرف رو بکشیم نه تو فهمیدی
ات : ........
توی سالن
ویو راوی
ات از حرف های ریندو عصبی بود ولی با چیزی که دید عصبی تر هم شد
ریندو با دختر ها گرم میگرفت و این برای ات خیلی ناراحت کننده بود
تا یکی که نسبتا سن دار بود اومد پیش ات
؟؟؟ : میشه افتخار همراهی تون رو داشته باشم ؟ .
ات *: وای این که همون هدفه بکشمش نهههه نمیشه *
ات : حتما آقای........ ( تو که میدونی کیه )
؟؟؟ : الکس هستم و شما ؟
ات : ات خوشبختم
الکس : همچنین
ات *: ریندو کنار نوشیدنی هاس باید برم اونجا اره همینه *
ات : الکس _سان من میرم نوشیدنی بر دارم 😅
الکس : راحت باشه
و ات فلنگ رو بست
ات : ریندوووووووو ( صدای آروم )
ریندو سرش رو بر میگردونه
ریندو : چی.....
ات : هیششششششششش
ات : هدف اومده پیش من کنار ستون منتظرم بیا کمک
ریندو : اه باش ببرش طبقه بالا تا من بیام
ات : اگر دیر برسی خودم میکشمت
ریندو : 😒
ات رفت پیش الکس
ات : اینجا خیلی شلوغه نظرت چیه بریم طبقه بالا
الکس: باشه ولی اول چند تا نوشیدنی بخوریم بعد
چند دقیقه بعد رفتن بالا
الکس : ات .......من باید یه چیزی بگم اممم من ....من دوستت دارم
همین طوری میرفت جلو دست های ات رو گرفت
الکس : میدونی امیدوارم تو هم من رو دوست داشته باشی
ات : ببخشید ولی من.....من یکی دیگه رو دوست دارم
ریندو : آره اون از پخمه هایی مثل تو خوشش نمیاد
و یه تیر میزنه به دست الکس
ات : ریندووووو
ریندو میزنه طرف رو میکشه
ات عصبی میره طرف ریندو کرواتش
رو میکشه تاهم قد بشن
ات : شانس آوردی
ریندو : فکر نکنم ..........حالا کی رو دوست داری ؟
ات : نانی ؟ ( چی ؟)
ریندو : هیچی بیا بریم پایین
رفتن پایین ریندو رفت همون جای قبلی نشست و باز با دختر ها گرم گرفت
ات *: حالا تلافی کاری که بالا کردی رو میکنم *
ات میره و رو پای ریندو میشینه
ات : " رین" اینا کی هستن ها ؟؟
ریندو با تعجب یه لبخند کج
ریندو زمزمه : چی کار میکنی !؟
ات : تلافی
ریندو دستش رو میزاره رو کمر ات
ریندو : فعلا راحت باش که بعد مهمونی خیلی کار داریم 😈
تموم شد
به خواطر ریندو فالو نمیکنی ؟ 🥹
.
.
.
.
نکته: ات توی باتن کار میکنه
ویو ات
امروز مایکی یه ماموریت جدید داده باید به یه مهمونی بریم
یکی از اعضای دشمن رو بدون سر و صدا بکشین و بیایم
فردا ساعت 7:30
ات : با آلارم گوشیم بیدار رفتم سرویس ( لازم نیست بگم دیگه )
بعد رفتم یه کیک خوردم ، لباس کارم رو پوشیدم و لباس مهمونی رو هم ورداشتم ( عکسش رو میزارم )
رفتم پایگاه
تا کار های مهمونی رو بکنیم ساعت تقریباً شده بود ۹ یا ۱۰ پس رفتم تو دفترم تا حاضر شم لباسم رو پوشیدم و میخواستم زیپش رو ببندن که در باز شد
ریندو : ات.........حاضر شدی ؟
ات : آره الان میام
ریندو رفت پش ات و زیپ لباس ات رو بست
،و ات با حس دست های سرد ریندو رو
پشتش مورمور شد
ریندو : حداقل امشب دیونه بازی در نیار ( شرمنده ) و قرار ما اون طرف رو بکشیم نه تو فهمیدی
ات : ........
توی سالن
ویو راوی
ات از حرف های ریندو عصبی بود ولی با چیزی که دید عصبی تر هم شد
ریندو با دختر ها گرم میگرفت و این برای ات خیلی ناراحت کننده بود
تا یکی که نسبتا سن دار بود اومد پیش ات
؟؟؟ : میشه افتخار همراهی تون رو داشته باشم ؟ .
ات *: وای این که همون هدفه بکشمش نهههه نمیشه *
ات : حتما آقای........ ( تو که میدونی کیه )
؟؟؟ : الکس هستم و شما ؟
ات : ات خوشبختم
الکس : همچنین
ات *: ریندو کنار نوشیدنی هاس باید برم اونجا اره همینه *
ات : الکس _سان من میرم نوشیدنی بر دارم 😅
الکس : راحت باشه
و ات فلنگ رو بست
ات : ریندوووووووو ( صدای آروم )
ریندو سرش رو بر میگردونه
ریندو : چی.....
ات : هیششششششششش
ات : هدف اومده پیش من کنار ستون منتظرم بیا کمک
ریندو : اه باش ببرش طبقه بالا تا من بیام
ات : اگر دیر برسی خودم میکشمت
ریندو : 😒
ات رفت پیش الکس
ات : اینجا خیلی شلوغه نظرت چیه بریم طبقه بالا
الکس: باشه ولی اول چند تا نوشیدنی بخوریم بعد
چند دقیقه بعد رفتن بالا
الکس : ات .......من باید یه چیزی بگم اممم من ....من دوستت دارم
همین طوری میرفت جلو دست های ات رو گرفت
الکس : میدونی امیدوارم تو هم من رو دوست داشته باشی
ات : ببخشید ولی من.....من یکی دیگه رو دوست دارم
ریندو : آره اون از پخمه هایی مثل تو خوشش نمیاد
و یه تیر میزنه به دست الکس
ات : ریندووووو
ریندو میزنه طرف رو میکشه
ات عصبی میره طرف ریندو کرواتش
رو میکشه تاهم قد بشن
ات : شانس آوردی
ریندو : فکر نکنم ..........حالا کی رو دوست داری ؟
ات : نانی ؟ ( چی ؟)
ریندو : هیچی بیا بریم پایین
رفتن پایین ریندو رفت همون جای قبلی نشست و باز با دختر ها گرم گرفت
ات *: حالا تلافی کاری که بالا کردی رو میکنم *
ات میره و رو پای ریندو میشینه
ات : " رین" اینا کی هستن ها ؟؟
ریندو با تعجب یه لبخند کج
ریندو زمزمه : چی کار میکنی !؟
ات : تلافی
ریندو دستش رو میزاره رو کمر ات
ریندو : فعلا راحت باش که بعد مهمونی خیلی کار داریم 😈
تموم شد
به خواطر ریندو فالو نمیکنی ؟ 🥹
- ۸.۱k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط