{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ی ما را می بند

يكی ما را می بيند !

فقیری پسری کم سن و سال
داشت. روزی به او گفت: با هم برویم از میوه های درخت فلان باغ دزدی کنیم. پسر اطاعت کرد و با پدر به طرف باغ رفتند. با این که پسر می دانست که این کار زشت و ناپسند است ولی نمی خواست با پدرش مخالفت کند.

سرانجام با هم به کنار درخت رسیدند، پدر گفت: پسرم! من برای میوه چیدن بالای درخت می روم و تو پایین درخت مواظب باش و به اطراف نگاه کن، اگر کسی ما را دید مرا خبر بده.

فرزند در پای درخت ایستاد. پدرش بالای درخت رفت و مشغول چیدن میوه شد. بعد از چند لحظه، پسر گفت: پدر جان، یکی ما را می بیند. پدر از این سخن ترسید و از درخت پایین آمد و پرسید: آن کس که ما را می بیند کیست؟ فرزند در جواب گفت: «هو الله الّذی یری کلّ احد و یعلم کلّ شیء؛ او خداوند است که همه کس را می بیند و همه چیز را می داند». پدر از سخن پسر شرمنده شد و پس از آن دیگر دزدی نکرد!❣
دیدگاه ها (۰)

•هر روزت را با امید شروع کنچیزای قشنگ وقتی اتفاق می افته کها...

چه زیبا گفت نیما یوشیج :هرگز منتظر "فرداى خيالى" نباش. سهمت ...

باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفته‌ای، تحویل بدهی، خواه ب...

فقط می‌خوام بگم همه توی دنیا تنها و ناراحتن. اگه ما بدونیم ه...

The sound of bells part 2

شاهزاده پارت 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط