{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حتــــما بخونیــــــد❤

حتــــما بخونیــــــد❤
در حال عبور از خیابان بودم ک یک تکه ورق چسبیده شده به دیوار نظرم را جلب کرد«بیست هزار تومن گم کرده ام ...من خیلی به این پول احتیاج دارم زیرا هیچ هزینه ای برای زندگی ندارم ...زیرا مریض هستم ...زیرا هیچ توانی برای کار کردن ندارم...لطفا هرکس آن را پیدا کرد به آدرس زیر بیاورد من هم بیست هزارتومن از جیب در آوردم و به آن ادرس رفتم...
کوچه ای پر از پیچ وخم و خانه هایی مخروبه و قدیمی ...در خانه را زدم ...پیرزنی در را باز کرد گفتم مادر جان بیست هزار تمن شما را من پیدا کردم بفرمایید این هم پولتان ...
پیر زن زد زیر گریه گفت پسرم شما از صبح دوازدهمین نفری هستی که ادعا میکند بیست هزار تومن پیدا کرده ...
درحال رفتن بودم ک گفت لطفا آن ورقه را هم پاره کن چون من سواد ندارم و نمیدانم آن را چه کسی نوشته...
(انسانیت یاد گرفتنی نیست ...دروجود بعضی از آدمهاست که بی هیچ چشم داشتی انسان هستند...)
دیدگاه ها (۲)

:مست میخانه نبودم تو خرابم کردییار پیمانه نبودم تو شرابم کرد...

💕 💕 💕 💕 💞 غزل می ریزد از پروانه ی تقسیم چشمانتپرستو می شوم ب...

ص ۷۰‌با همه تمرین شهامتم با همه قولی که به پریسا داده بودم ب...

پارت ۱۷K:"اره دیگه همش این بود. جون مادرت به کسی نگیا."گای ب...

”در اغوش درد”

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط