{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My little demon

^My little demon 😈 ^

شیطان کوچک من

پارت ۱۳ (پارت اخر فصل اول)

ویوی ا.ت

از خونه راه افتاده بودم و تو جاده بودم ۵ دقیقه با رسیدنم فاصله داشتم کنترول ماشین رو از دست دادم ترمز دستی رو کشیدم و فرمون روصاف نگه داشتم اما ماشین جلویی بد جوری بهم خورد و
سیاهی

(ویوی نویسنده )

جونگ کوک خیلی نگران بود که بلایی سر عشق زنگیش بیاد
تهیونگ نگران خواهری بود که شیطان بود
جنی ناراحت دوستی بود که سال ها باهاش دوست بود و مثل یک خوار می دونست
پسرا هم درد مشترکی داشتن

با صدای باز شدن در همه از جاشون بلند شدن
دکتر شیم: من دکتر پرونده کیم ا.ت هستم ..شما همه همراهاشین ...
همه: بله
: خب عمل موفقیت امیز بود فقط تنها مشکل اینکه ما فرضیه ای داریم که چون ضربه خیلی شدیدی به سر خانم کیم خورده فراموشی بعضی چیز ها رو گرفته باشه فردا صبح بهوش میان و به بخش منتقل میشه می تونید ببینینش .
همه : ممنونم اقای شیم

جونگ کوک وقتی دید که ا.تداره از اتاق بیرون میاد چشماش برق زد سرش رو بسته بودن و موهاش رویه شونه هاش ریخته بود
×ا.ت زود خوب میشی
پسرا : جونگ کوک مامیریم فردا بهت سر می زنیم
×خداحافظ
جنی : کوک من ته رو میبرم که ا.ت رو ببینه و بعد میبرمش خونه خودش با هم در تماسیم
×باش

.ویوی کوک

رفتم داخل مبلی که کنار تخت بود رو جلو کشیدم و کنارش نشستم صورتش همون شکلی بود اما با خط و خراش چشماش رو بسته بود نفسش مرتب بود اما سنگین
پتویی خیلی نازک رو ش کشیده شده بود
دستاش گرم بود مثل همیشه سرمرو بردم نزدیک سرش و پیشونیش و بعد دستش رو بوسیدم و جلوی اشکام رو گرفتم و بعد خوابم برد

صبح ویوی ا.ت

با کلی درد و سنگینی بیدار شدم چشمم رو باز کردم دیدم یک فرد نا اشنا دستم رو گرفته و رو شکمم خوابش برده
یکم که تکون خوردم بیدار شد .
×ا.ت بیدار شدی خیلی خوش حال شدم . خوبی جاییت درد نمی کنه
+ببخشید شما کی هستین ؟
×ا.ت منو نمیشناسی ؟
+نه فقط میدنم برادر دوست صمیمی ام هستین.
×ا.ت با من شوخی نکن منم جونگ کوک بعد مسابقه گرمی منو بوسیدی عشقت رو اعتراف کردی
+میشه به جنی زنگ بزنی که بیاد
×باشه هرچی تو بگی
.
.
حالم گرفته شد دکتر درست می گفت اما گفت موقتا این جوریه جنی اومد و تهیونگ پشتش بود
ته: جونگکوک بیا بریم بیرون یه هوا بگیر بعد یک چیز بخور
×اما ..ا‌.ت
جنی : من حواسم بهش هست برو اوپا
.
.
بهد از ۲ ساعت برگشتم پیش ا.ت جنی گفت تمام عشقت رو بهش گفتم و گفت حالا تو دست به کار شو
در و زدم
+بیا تو
×ا.ت بهتری
+خوبم اخ..
×ببین هنوز زخمت خوب نشده تگون نخور
+جونگ کوک تو واقعا منو دوست داشتی و من تورو
×اره معلومه حتی اگه یادت بیاد قرار داد ازدواج امضا کردیم تا فن ها بفهمن که ما دوستیم و.....
داشتم همین جوری داستان رو تعریف می کردم که دیدم تو شکمش پیچید و اخم رو صورتش بود
+جونگ کو‌ک ببخشید وسط حرفت میشه به ته بگی بیاد
×باشه هرچی تو بگی
تهیونگ رو صدا زدم و ا.ت با یک اشاره به تهیونگ چیزی که من نفهمیدم رو گفت و تهیونگ دست ا.ت رو گرفت چشمش رو بست
بعد چند مین به ا.ت نگاه کردم دیدم یک چیز نورانی توشکمش فکر کردم داره خون می اد اما خیلی روشن بود
با از حال رفتن تهیونگ به خودم اومدم
×یا ته ... تهیونگ چیشد
ته : نه چیزی نشد خوبم
.
.
[یک هفته بعد ]

ا.ت از بیماریتان مرخص شد و اومد خونه بگی نگی چیز های از من یادش می اومد اما نه عشقی که به من داشت با مهربونی به من نگاه می‌کرد اما این اخرش نبود من خودم رو بهش اثبات میکنم

بچه ها تموم شد الان می ریم سراغ فیک
عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده
حمایت زیاد باشه گل های من
دیدگاه ها (۲)

چون این خوابه من بود 🥲🫳🫴

its JENNIE ❤️

تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون^My little demon ^☆ش...

#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون^My little demon ^☆...

وقتی باهاش..... درخواستی

پارت ۴🖤❤️خوناشام جذاب من❤️🖤جونگ کوک: امممم آره ا/ت : شغلت چی...

پارت ۳ 🖤❤️خوناشام جذاب من ❤️🖤ویو جونگ کوکا/ت رفت داخل یه کوچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط